چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون!؟

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون!؟


دلم را دوزخی سازد، دو چشم ام را کند جیحون،


چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید؟!


چو کشتی ام دراندازد میان قُلزُم پرخون!!!
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد ⤵️منم بنده...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

پارت: 9 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«گفتم نمی‌دونستم.» زین یک ق...

خاطراتِ معلق در نور

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

پارت: 25 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نگاهِ زین برای یک ثانیه روی...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت...

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط