{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سه پارتی✨

سه پارتی✨

سونوگرافی...

صبح...

هوای شهر خنک و دلپذیر بود.

یک زوج، دست در دست هم، وارد بیمارستان شدند.

مرد، قدبلند و خوش‌پوش بود.

اما برخلاف ظاهر آرامش...

از استرس مدام انگشت‌هایش را به هم می‌فشرد.

کنارش...

دختری با شکم چندماهه، آرام لبخند می‌زد.

ات: کوک...

این همه استرس برای چیه؟

کوک نفس عمیقی کشید.

کوک: اگه بگم استرس ندارم، دروغ گفتم.

ات خندید.

ات: منم استرس دارم، ولی تو انگار خودت قراره زایمان کنی.

کوک اخم ریزی کرد.

کوک: مسخره نکن.

ات زد زیر خنده.

ات: باشه بابا.

...

پرستار از اتاق بیرون آمد.

پرستار: خانم ات؟

ات از جایش بلند شد.

کوک هم بلافاصله بلند شد.

پرستار لبخندی زد.

پرستار: همسرشون هم می‌تونن داخل بیان.

کوک بدون اینکه چیزی بگوید، دست ات را گرفت.

هر دو وارد اتاق شدند.

...

دکتر لبخند زد.

دکتر: خب...

امروز قراره ببینیم این کوچولوی شیطون دختره یا پسر.

کوک ناخودآگاه لبخند زد.

اما نگاهش هنوز روی ات بود.

کوک: خوبی؟

ات دستش را فشرد.

ات: آره...

تو فقط آروم باش.

کوک زیر لب گفت:

کوک: سعی می‌کنم...

دکتر خندید.

دکتر: فکر کنم بابا از مامان هیجان‌زده‌تره.

ات با خنده به کوک نگاه کرد.

ات: دقیقاً.

کوک فقط لبخند زد.

دکتر دستگاه سونوگرافی را روشن کرد...

و تصویر کوچولویشان روی مانیتور ظاهر شد.

هر دو ناخودآگاه به صفحه خیره شدند.

هیچ‌کدام حتی پلک هم نمی‌زدند.

....
دیدگاه ها (۲)

فیک : بین راندها

تک پارتی✨یک روز بدون کوک... صبح زود بود.کوک جلوی آینه ایستاد...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

تک پارتی✨عکس‌های قدیمی...عصر بود.ات داشت اتاق را مرتب می‌کرد...

پسر دایی ات کنار ات نشست و با لبخند گفت:پسر دایی: ات، این چن...

تک پارتی✨قهر الکی... صبح بود.کوک تازه از خواب بیدار شده بود ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۶ | «بابا، بیا ای...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

چندپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط