{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
کاش از پشتِ این دریچه‌ی بسته
دستِ کم صدای کسی از کوچه می‌آمد
می‌آمد و می‌پرسید
چرا دلت پُر و دستت خالی وُ
سیگارِ آخرت ... خاموش است؟
راستی حالا
دلت برای دیدنِ یک نَم‌نَمِ باران،
چند چشمه، چند رود و چند دریا گریه دارد!؟
رویاهای_قاصدک_غمگینی_که_از_جنوب_آمده_بود
دیدگاه ها (۱)

شکستن قلب انسان ها، اصلا کار دشواری نیست و از دست همه بر می‌...

.خدایا سلامما بیـــــدار شدیمسرحالیمامیــد داریمو می خندیمای...

ما به آدمهایی محتاج هستیم که خود را مدیون زندگانی بدانند نه ...

از رنجی خسته ام که ازآنِ من نیستبر خاکی نشسته ام که ازآنِ من...

مرا توبی‌سببینیستی.به راستیصِلَتِ کدام #قصیده‌ایای #غزل؟ستار...

🏰 قصر تاریکیقسمت ۳: نشانه‌ی اولباران هنوز قطع نشده بود…اما ح...

مردی در ساحل...[پارت ششم]روز بعد...از صبح باران ریزی می‌باری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط