{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از رنجی خسته ام که ازآنِ من نیست

از رنجی خسته ام که ازآنِ من نیست
بر خاکی نشسته ام که ازآنِ من نیست

با نامی زیسته ام که ازآنِ من نیست
از دردی گریسته ام که ازآنِ من نیست

از لذّتی جان گرفته ام که ازآنِ من نیست
به مرگی جان می سپارم که ازآنِ من نیست

احمد_شاملو
دیدگاه ها (۱)

ما به آدمهایی محتاج هستیم که خود را مدیون زندگانی بدانند نه ...

.کاش از پشتِ این دریچه‌ی بسته دستِ کم صدای کسی از کوچه می‌آم...

بهارگل نیستشکوفه نیستنه سبزه ونه سفره ی هفت سین .بهارتویی که...

توحق نداری عاشقِ کسی بمانی کهسالهاست رفتهتومالِ کسی نیستی که...

دل به دلدار سپردن کار هر دل دار نیست،من به تو جان می سپارم د...

نمی خواهم شکایت کنم. شکایت جنسش فرق دارد با غر زدن...آدم شاک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط