{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برگه‌ی امتحان توی دست سوآ مچاله شده بود.

برگه‌ی امتحان توی دست سوآ مچاله شده بود.
دستش می‌لرزید. گوشهٔ برگه، نمره‌ی قرمز نوشته شده بود:

۸ از ۲۰

مثل سیلیِ بی‌صدا، اما کاری.

شوگا از در وارد شد. نگاهش به دست‌های سوآ افتاد. جلو اومد. ساکت. قدم‌هاش سنگین، سرد، عصبانی.

بی‌هیچ حرفی، برگه رو از دست سوآ کشید. یه نگاه انداخت، اخم‌هاش توی هم رفت.

شوگا: اینه نتیجه‌ی "خر زدنِ" تو؟

سوآ لب باز کرد، صدایی نداشت.

شوگا یه قدم دیگه نزدیک شد. خم شد، چشماش با تمسخر توی چشمای سوآ قفل شد.
با انگشت اشاره‌اش، محکم زد وسط پیشونیِ سوآ.

شوگا: مغز داری یا نه؟

صدای ضربه، محکم و خشک توی فضا پیچید. سوآ یه قدم عقب رفت. نگاهش به زمین افتاد. پیشونیش تیر کشید.

شوگا (با لحن تمسخر): تو باهوشی، آره؟ زرنگی؟
حتماً خسته بودی از این همه "باهوش بودن"، نه؟

رفت سمت میز، برگه رو پرت کرد روش. برگشت و خیره موند.

شوگا: نمره‌هات این باشه، برو تو همون شهربازی زندگی کن.
اینجا برای تلاش‌نکردن جا نیست.

سوآ سرش رو پایین انداخت. نفسش کوتاه شده بود. سعی می‌کرد خودش رو کنترل کنه.

ولی بدنش لرزید.

و همون لحظه، یه قطره‌ی آشنا از دماغش افتاد پایین.

خون.

دستش رفت سمت جیبش. دستمال سفید رو درآورد. لب‌هاش می‌لرزیدن. چشم‌ها خیس نبودن. فقط خالی بودن.

شوگا بی‌تفاوت، برگشت سمت در.

شوگا: تمیزش کن. یه بار دیگه اینطوری امتحان بدی، همون برگه‌هات رو تیکه‌تیکه می‌کنم جلوت.

در بسته شد.
محکم.

سوآ موند، تنها، با دردِ ضربه‌ای که از بیرون کوچیک بود… ولی از تو، دنیاش رو لرزوند.
دیدگاه ها (۰)

عدد قرمز گوشهٔ برگه، توی ذهن سوآ زنگ می‌زد.۸ از ۲۰.مثل مشت ت...

چند دقیقه بعد، صدای زنگ در اومد.شوگا در رو باز کرد، دکتر با ...

هوا هنوز روشن بود، ولی آفتاب داشت کم‌کم کمرنگ می‌شد.سوآ با ق...

صبح روز بعد، نور از لای پرده‌ها می‌تابید. سوآ بیدار شده بود،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط