{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام
بی هوایت کنج پستوهای غم یخ بسته ام

بی تو بی تابی در این برزخ به جانم خیمه زد
من هنوز این بغض را از نبودت نشکسته ام

با خیالت روزها را بی صدا سر می کنم
بی تو دارم بی کسی را تازه باور می کنم

در نبودت، زیر رگباری از این تنها شدن
عاشقانه خاطراتم را چو سنگر می کنم

از کلامم هر کسی شیدایی ام را خوانده است
یاد چشمانت مرا از هر نگاهی رانده است

کاش بودی تا بهارم غرق بی رنگی نبود
کاش در تقدیر ما دوری و دل تنگی نبود

بی تو جانم را به لب می آورد آشفتگی
سرنوشتم کاش قلبش این چنین سنگی نبود.
دیدگاه ها (۱)

از دست تو در هر غزلم آه زیاد است یوسف شدنت را چه کنم چاه زیا...

شبی در شبترین شبها تو ماهم می شوی آیا؟؟؟ تو تسلیم تماشای نگا...

ترجیـح مـی دهـم با گفتن حقیقت " تـو امـروز خیلـی رنـج بکش...

وقتی می‌ فهمی عاشق شدی که می‌ بینی دوست نداری بخوابی چون و...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

⁨⁨تو نقطه‌ضعفم را نمی‌شناختی؛ سال‌ها نگهبانش بودیاجازه بدهید...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته امبی هوایت کنج پستوهای غم یخ...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام بی هوایت کنج پستوهای غم ی...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته امبی هوایت کنج پستوهای غم یخ...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته امبی هوایت کنج پستوهای غم یخ...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته امبی هوایت کنج پستوهای غم یخ...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته امبی هوایت کنج پستوهای غم یخ...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام !!بی هوایت کنج پستوهای غم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط