{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشسته ام که برای تو از زمانه بگویم

نشسته ام که برای تو از زمانه بگویم
منی که زاده شدم شعر عاشقانه بگویم

به غم نشسته چنان باورم که باید از این پس
به خنده های خودم بغض شادمانه بگویم

برای بی کسی ام بس همین که حرف دلم را
نشد برای کسی جز اثاث خانه بگویم

بمان، انار برایت شکسته ام که غمم را
به این بهانه برای تو دانه دانه بگویم...
دیدگاه ها (۱)

در تاریکی چشمانت را جستمدر تاریکی چشم هایت را یافتمو شبم پر ...

اشتیاقم به تو مرا بی‌نهایت می‌کندو چون در اندیشه‌ام سایه‌بان...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ برخی از ما هرگز زندگی ...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ "آدم ها" هم مثل "خانه ...

وطن تنت هزار زخم بی زبان وطن خزان دل نشین عاشقان

باز باران با ترانه می‌خورد بر بام خانه خانه ام کو؟خانه ات کو...

من چه میدانستم عاشقی چیست ؟من از درد فراق چه میدانستم؟ من کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط