{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان عروس سرخ فصل ۳ :

رمان عروس سرخ فصل ۳ :
بعدش پدرم شروع کرد به اشک ریختن و چیزی نمیگفت فقط اشک میریخت . با ترس ازش پرسیدموبابا این مرد چی میگه تو چیکار کردی چرا گریه میکنی . مردی که همراه پدرم بود توی یک قدمیم وایساد و از پاهام به بالا رو نگاه میکرد وقتی به لبام رسید نگاهشو قفل کرد و لبخند شیطانی زد و نزدیکتر شد که یکی محکم زدم توی گوشش و گفتم داریدچه غلطی میکنی ؟! بعدش اخم کرد و دوطرف شونمو گرفت و نشوندم روی تخت و شروع کرد به حرف زدن : این اقایی که بهش میگی پدر وقتی هیچ پولی براش باقی نمونده بود میدونی چی رو شرط بست میدونی؟ اون تورو روی صفحه ی شرط بندی گذاشت و از شانس خوبتون بین کلی پیرمرد من تمام تلاشمو کردم که شما رو ببرم که همینطورم شد حداقل اینجوری مال یه عده پیرمرد عوضی نمیشدی و من سنم به شما خیلی نزدیکتره و برعکس اونا خیلی پولدارم پس مشکلی برات درآینده پیش نخواهد اومد ...
حرفش که تموم شد کل دنیا برام تارشده بود اصلا باورم نمیشد پدرم یه همچین کاری با مم کرده باشه دلم بدجور شکسته بود هیچکدومو نمیتونستم هضم کنم . اون مرد به دوستاش علامت دادن که پدرمو ببرن بیرون وقتی مردم داشت میرفت فقط میگفت متاسفم منو ببخش دخترم منو بخشششش متاسفم و بعدشم بردنش بیرون . اون مرد اومد روبه روم روی پاهاش نشست و گفت از من کینه نگیر من مقصر نبودم تازه باید ازم ممنون باشی که نزاشتم با یه پیرمرد موادی بدبخت ازدواج کنی و زندگیتو نابود کنی و مدام ذجر بکشی . من اسمم مسعوده ۲۶ سالمه و رئیس شرکت تجاری ...هستم هیچکسی جرئت اذیت برای من و افراد اطرافمو نداره من پدر و مادر ندارم کوچیک که بودم هر دوشونو از دست دادم الان دیگه تو خانواده ی منی و اینو مطمئن باش هیچوقت از دستت نمیدم . من از وقتی که راهنمایی بودی بهت احساس داشتم ولی میترسیدم دشمنام بفهمن و به وسیله ی تو تهدیدم کنن برای همین همیشه از دور مراقبت بودم اون پسری هم که اون روز با شولتش اومده بود در خونه از رقیبای شرکت منه و متوجه ی احساسم به تو شد و اومد تا تو رو از من بگیره ولی نتونست . وقتی دیشب دیدم پدرت تورو داره شرط میبنده حتی نفهمیدم کی روی صندلی شرط بندی نشستم و تمام تلاشمو کردم که تورو ببرم . البته من به هر حال تورو میبردم چون کلی آدم هست که راحت میتونم بخرمشون برام فرقی نمیکرد اما الان تورو دارم و دیگه هیچ غمی ندارم من مشکلم با پدرته نه با تو .اون لباس آویزون به دیوار رو بپوش و بیا بیرون اگه خوشت نیومد یکی دیگه سفارش میدم و منتظر جواب من شد من فقط سرمو تکون دارم اونم بلند شد و رفت بیرون وقتی که داشت میرفت توی در مکث کرد و گفت لطفا بیا وگرنه مجبور به انجام کارای دیگه میشم و رفت ...

ادامه دارد در فصل ۴
دیدگاه ها (۱)

رمان عروس سرخ فصل دوم : ...سلام خانم ببخشید مزاحمتون شدم لطف...

رمان عروس سرخ . مقدمه :سلام اسم من بهار راد هست که ۱۶ سال دا...

سناریو باکودکو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط