پارت
پارت۷۹۹
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی ونشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
نگامو دادم جلو یه کارگر یه بچه نوزاد دستش بود اومد نزدیک...
_قربان اینو چیکار کنیم؟!دختره!
مدیره_/نمیبینی ارباب اومده بازدید احمق...برای چی مزاحم میشی ببرش بده جرج اعضای بدنشو دراره بفروشه...
با شنیدنش ابروهام پرید هوا...
کارگره سری تکون داد و به شاهین احترام گذاشت خواست بره مانعش شدم...
_صبر کن...
از بغلش شاهین اومدم پایین...
_بده من ببینم بچه رو ...
رفتم گرفتمش...
شاهین:بده ببرتش باید بریم دیره...!
_نمیدم...گناه داره...
شاهین:اینجا هرزگاهی بچه پیدا میشه که اونام فروخته میشن اینم یکیشونه بده ببره اعصاب منو بهم نریز...
_شاید این بچه باعث بشه عاشقت بشم شاهین!
باید سعی میکردم قانعش کنم نمیتونستم بزارم این بچه به سرنوشت بدی دچار بشه...عذاب وجدانم نمیزاشت...شاهین غرق فکر بود بچه رو بردم سمتش...
_ببین چقدر خوشگله مطمعنم میتونی براش پدر خوبی بشی...منم مامانش میشم از غرای خاتون واسه بچه هم راحت میشی میگی خودمون به دنیا اوردیمش...بعدا که رابطه مون بهتر شد اصلا خودمون بچه میاریم...میشه خواهر بچه مون..یکم فکر کن...این دوسر برده!
شاهین دستی به ته ریشش کشید...
_خیلی خب باشه میتونی نگه ش داری...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی ونشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
نگامو دادم جلو یه کارگر یه بچه نوزاد دستش بود اومد نزدیک...
_قربان اینو چیکار کنیم؟!دختره!
مدیره_/نمیبینی ارباب اومده بازدید احمق...برای چی مزاحم میشی ببرش بده جرج اعضای بدنشو دراره بفروشه...
با شنیدنش ابروهام پرید هوا...
کارگره سری تکون داد و به شاهین احترام گذاشت خواست بره مانعش شدم...
_صبر کن...
از بغلش شاهین اومدم پایین...
_بده من ببینم بچه رو ...
رفتم گرفتمش...
شاهین:بده ببرتش باید بریم دیره...!
_نمیدم...گناه داره...
شاهین:اینجا هرزگاهی بچه پیدا میشه که اونام فروخته میشن اینم یکیشونه بده ببره اعصاب منو بهم نریز...
_شاید این بچه باعث بشه عاشقت بشم شاهین!
باید سعی میکردم قانعش کنم نمیتونستم بزارم این بچه به سرنوشت بدی دچار بشه...عذاب وجدانم نمیزاشت...شاهین غرق فکر بود بچه رو بردم سمتش...
_ببین چقدر خوشگله مطمعنم میتونی براش پدر خوبی بشی...منم مامانش میشم از غرای خاتون واسه بچه هم راحت میشی میگی خودمون به دنیا اوردیمش...بعدا که رابطه مون بهتر شد اصلا خودمون بچه میاریم...میشه خواهر بچه مون..یکم فکر کن...این دوسر برده!
شاهین دستی به ته ریشش کشید...
_خیلی خب باشه میتونی نگه ش داری...
- ۳.۵k
- ۲۳ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط