{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل دوم سناریوجادوی شکوه

※فصل دوم※ سناریو(جادوی شکوه)
سناریو: محدودیتی نا محدود
پارت: 1/101
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دازای:*وارد بار میشه و میره سمت میز تاندا*فکر نمیکردم یکی از کله گنده های وزارت داخلی تو همچین بار ارزونی نوشیدنی بزنه*بطری ساکه رو برمیدار و رو صندلی رو به رو میشینه*تنها به نظر میرسی رئیس تاندا*از لبه ی بطری گرفته و ساکه رو داخل بطری میچرخونه*

تاندا: تو....
دازای: خب خب خب..*براش نوشیدنی ریخت*
تاندا: شنیده بودم برای مدتی رفته بودی زیر زمین
دازای: هوم.. دنبال یه شغل جدیدم، پستی سراغ داری؟
تاندا: چطوره به سازمان عملیات ویژه مهبت دار ها ملحق بشی؟ در این صورت-..
دازای: پیشنهادُ رد میکنم، تو کاری ک زیاد قانون داره راحت نیستم..
تاندا: پس دنبال چی هستی؟
دازای: یجا ک بتونم به مردم کمک کنم

تاندا: هوم..*نوشیدنیشو میخوره و فکر میکنه* من سوالای زیادی ازت دارم ولی..
تو تاریخچه ی کثیفی داری، باید حداقل دو سال غیب شی تا پیش زمینت سفید شه.. ولی، گمونم یچیزی برات داشته باشم..
دازای:*لبخند * بگو ببینم

تاندا:*باد بزنشو جلوی صورتش میگیره و خم میشه* یه سازمان مسلح مهبت دار هست ک به مردم کمک میکنه و پرونده هایی رو به عهده میگیره ک از عهده کارمندای دولت خارجه. رئیس شرکت یه ادم کمال گرا و درسته.. فک میکنم با چیزی ک تو میخوای هم سو باشه
دازای:*لبخند میزنه و خم میشه* میتونم کاری برای نجات مردم بکنم؟

------------------
تاندا:*از بار خارج شد*

یومه:*به دیوار کنار در تکیه داده* اریگاتو.. رئیس تاندا
تاندا: هوم.. کاری خاصی نکردم
ولی.. آنگو تاریخچه ی دازای رو پاک میکنه ولی تو میخوای چیکار کنی؟ میدونی ک همچین کاری نمیتونم بکنم مگه اینکه-..

یومه: خودم میدونم *لبخند * از یه مهبت دار خاص کمک گرفتم
تاندا: مهبت دار خاص؟.. ولی درحال حاضر ما از گذشته ی مافیات خبر داریم
یومه: اره.. اما فعلا، از اینجا ک بری دیگه هیچ مدرکی ندارین و هیچکس نمیتونه ثابت کنه

تاندا: هوم.. این مهبت دار کیه؟
یومه: یه فرد خاص.. خواسته هویتش مخفی بمونه و بخاطر کمکی ک بهم کرده نمیتونم لو بدمش.. میتونم؟*لبخند *
تاندا: همم*لبخند *.. به هرحال ک دلیل بر پیشرفت میشه، کسی مانعت نمیشه.. موفق باشی.. اگه بخوای میتونم با رئیس سازمان حرف بزنم..

یومه: همین الانشم عضو سازمانم...

تاندا:... تو غیر قابل پیش بینی، یومه..
یومه: تعریف در نظر میگیرم.. رئیس تاندا
تاندا: البته، راحت باش *رفت*
یومه: فک میکنم قراره خوب پیش بره.. مگه نه؟ ناتسومه سنسی *سر گربه رو نوازش کردم*
*چند وقت بعد*
ادامه دارد....
دیدگاه ها (۱۱)

✨✨🛐🛐#Dazai_Osamu, #Nakahara_Chuya, #Nakajima_Atsoshi, #Akut...

دستاششش🛐🛐✨✨#Dazai_Osamu, #Nakahara_Chuya, #Nakajima_Atsoshi...

:)) #Dazai_Osamu, #Nakahara_Chuya, #Nakajima_Atsoshi, #Akut...

🛐🛐🛐✨✨✨✨

سناریو※فصل دوم※محدودیتی نامحدودپارت 111/11ــــــــــــــــــ...

سناریو ※فصل دوم※محدودیتی نا محدودپارت 110/10ــــــــــــــــ...

سناریو※فصل دوم※محدودیتی نامحدودپارت112/12ـــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط