{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بانو بنشین اینجا ، این شعر کمی ابریست

بانو بنشین اینجا ، این شعر کمی ابریست
بنشین که شعر من ، آلوده ی دل تنگیست

این جا به از آغوشت ، من هیچ نمی یابم
تا سخت نفهمی ام، آسوده نمی خوابم

بانو نرو در  اینجا، قحطیه نفس پیداست
من سخت اگر گریم، یعنی که دلم شیداست

از قصه ی این آشوب، من هیچ نمی دانم
از رایحه ی مویت، من سخت پریشانم

تقدیر اگر باشی ، آغشته ی تقدیرم
بانو تو صفا داری ، این نیست که تقصیرم

میبینی که همواره، معتاد توام برگرد
هرگز نگو از رفتن، من ترک نخواهم کرد…!


*سمیه عاشوری کلور*
دیدگاه ها (۱)

بانو بنشین اینجا ، این شعر کمی ابریستبنشین که شعر من ، آلوده...

سمیه جلالی شاعر بندرعباسی

خاطره حجازی

شب است…و شبِ یک پاییز،آرام و کرخت،بی صدا، از فراز سرم می‌گذر...

زهرا رسول زاده

ناهید عرجونی شاعر سنندجی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط