بانو بنشین اینجا ، این شعر کمی ابریست
بانو بنشین اینجا ، این شعر کمی ابریست
بنشین که شعر من ، آلوده ی دل تنگیست
این جا به از آغوشت ، من هیچ نمی یابم
تا سخت نفهمی ام، آسوده نمی خوابم
بانو نرو در اینجا، قحطیه نفس پیداست
من سخت اگر گریم، یعنی که دلم شیداست
از قصه ی این آشوب، من هیچ نمی دانم
از رایحه ی مویت، من سخت پریشانم
تقدیر اگر باشی ، آغشته ی تقدیرم
بانو تو صفا داری ، این نیست که تقصیرم
میبینی که همواره، معتاد توام برگرد
هرگز نگو از رفتن، من ترک نخواهم کرد…!
بنشین که شعر من ، آلوده ی دل تنگیست
این جا به از آغوشت ، من هیچ نمی یابم
تا سخت نفهمی ام، آسوده نمی خوابم
بانو نرو در اینجا، قحطیه نفس پیداست
من سخت اگر گریم، یعنی که دلم شیداست
از قصه ی این آشوب، من هیچ نمی دانم
از رایحه ی مویت، من سخت پریشانم
تقدیر اگر باشی ، آغشته ی تقدیرم
بانو تو صفا داری ، این نیست که تقصیرم
میبینی که همواره، معتاد توام برگرد
هرگز نگو از رفتن، من ترک نخواهم کرد…!
- ۱.۲k
- ۲۴ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط