{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بانو بنشین اینجا ، این شعر کمی ابریست

بانو بنشین اینجا ، این شعر کمی ابریست
بنشین که شعر من ، آلوده ی دل تنگیست

این جا به از آغوشت ، من هیچ نمی یابم
تا سخت نفهمی ام، آسوده نمی خوابم

بانو نرو در  اینجا، قحطیه نفس پیداست
من سخت اگر گریم، یعنی که دلم شیداست

از قصه ی این آشوب، من هیچ نمی دانم
از رایحه ی مویت، من سخت پریشانم

تقدیر اگر باشی ، آغشته ی تقدیرم
بانو تو صفا داری ، این نیست که تقصیرم

میبینی که همواره، معتاد توام برگرد
هرگز نگو از رفتن، من ترک نخواهم کرد…!
دیدگاه ها (۱)

بانو بنشین اینجا ، این شعر کمی ابریستبنشین که شعر من ، آلوده...

بخور مادر ! بخور از قطره های آخرین شیرمببخش از اینکه دیگر تو...

خاطره حجازی

شب است…و شبِ یک پاییز،آرام و کرخت،بی صدا، از فراز سرم می‌گذر...

باز حرفای نزده رو قلبم سنگینی میکنه

زهرا رسول زاده

دلت گرفته باشد ... که هی نفهمی ... که هی تو را نفهمندکه انقل...

سارا پشتیوان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط