?𝓪𝓻𝓽۴۳
?𝓪𝓻𝓽۴۳
ات ویو
دیدم سومین داره میره سمت کوک زود تر ازش دویدم سمت کوک و لپش و بوس کردم
ات: سلام اوپاا
کوک یکم رفت جلو تر
کوک: اوپا؟
ات: خوشت نیومد اوپا؟
کوک: چرا (لبخند)
سومین با قیافه اینکه داره میترکه به کوک و ات نگاه میکرد
سومین: میکشمت ات میکشمت(مشتشو آورد بالا سمت ات)(زیر لب)
برگشت و رفت پیش رزا و جنی
کوک دستشو رو سر ات تکون داد*(به همون حالت که تو فیلما میگن کوچولو)*
کوک: سوار شو کوچولو
سوار ماشین شدنو رسیدن خونه و ات همه ماجراهای مدرسرو برا اعضا تعریف کرد
ویو فردا
ات ویو
صبح پاشدم رفتم دشوری*(ات حموم دشوری جدا داره)* و کارای نامربوطه رو انجام دادم و مسواک زدمو و اومدم بیرونو آماده شدمو رفتم دانشگاه
ات: لعنتی امروزم باید اون سومین عوضیو تحمل کنم
از در دانشگاه که وارد شدم بایلو دوید سمتم
بایلو: بلخره اومدی؟
ات: آره
بایلو: بیا بریم الان کلاسمون شروع میشه
ــــــ
تو سالن غذا خوری نشسته بودیم که نمدونم از کجا یکی نوشابه ریخت تو غذام*(اصلام کیدرامر نیستم)*
ات: کدوم خری همچین گوHی خو..او نگو که قلدر اینجا تویی
سومین: خوب شناختی
ات: خاک تو سرتون که ازین میترسین(خنده)
سومین: حرف دهنتو بفهما
ات:نفهمم چی میشه
سومین:زر اضافه نزن بشین غذاتو بخور
ات: من به همچین کثافتی لب نمیزنم ول حیفه نظرت چیه به خورد تو بدمش
سومین: یااا
سومین میخواست به ات حمله کنه که ات از پشتِ سر سومین گرفت سرشو کرد تو غذاش
ات دستای سومینو پشتش قفل کرده بود
(اینکه بچه های اونجا پشماشون ریخته بودو فراموش نکنیم)
ات: دیگه جرعت نکن همچین گوhی بخوری
سومین: باشه باشه ولم کن
ات ولش کرد که یهو...
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
امم چیزی ندارم☺️ولی حمایت کنین🙃😞
ات ویو
دیدم سومین داره میره سمت کوک زود تر ازش دویدم سمت کوک و لپش و بوس کردم
ات: سلام اوپاا
کوک یکم رفت جلو تر
کوک: اوپا؟
ات: خوشت نیومد اوپا؟
کوک: چرا (لبخند)
سومین با قیافه اینکه داره میترکه به کوک و ات نگاه میکرد
سومین: میکشمت ات میکشمت(مشتشو آورد بالا سمت ات)(زیر لب)
برگشت و رفت پیش رزا و جنی
کوک دستشو رو سر ات تکون داد*(به همون حالت که تو فیلما میگن کوچولو)*
کوک: سوار شو کوچولو
سوار ماشین شدنو رسیدن خونه و ات همه ماجراهای مدرسرو برا اعضا تعریف کرد
ویو فردا
ات ویو
صبح پاشدم رفتم دشوری*(ات حموم دشوری جدا داره)* و کارای نامربوطه رو انجام دادم و مسواک زدمو و اومدم بیرونو آماده شدمو رفتم دانشگاه
ات: لعنتی امروزم باید اون سومین عوضیو تحمل کنم
از در دانشگاه که وارد شدم بایلو دوید سمتم
بایلو: بلخره اومدی؟
ات: آره
بایلو: بیا بریم الان کلاسمون شروع میشه
ــــــ
تو سالن غذا خوری نشسته بودیم که نمدونم از کجا یکی نوشابه ریخت تو غذام*(اصلام کیدرامر نیستم)*
ات: کدوم خری همچین گوHی خو..او نگو که قلدر اینجا تویی
سومین: خوب شناختی
ات: خاک تو سرتون که ازین میترسین(خنده)
سومین: حرف دهنتو بفهما
ات:نفهمم چی میشه
سومین:زر اضافه نزن بشین غذاتو بخور
ات: من به همچین کثافتی لب نمیزنم ول حیفه نظرت چیه به خورد تو بدمش
سومین: یااا
سومین میخواست به ات حمله کنه که ات از پشتِ سر سومین گرفت سرشو کرد تو غذاش
ات دستای سومینو پشتش قفل کرده بود
(اینکه بچه های اونجا پشماشون ریخته بودو فراموش نکنیم)
ات: دیگه جرعت نکن همچین گوhی بخوری
سومین: باشه باشه ولم کن
ات ولش کرد که یهو...
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
امم چیزی ندارم☺️ولی حمایت کنین🙃😞
- ۳۸
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط