فصلدوم
فصلــ💜دومــ💜
پارت ۳۰ 💜
ددی💜شوگره💜اجباریه من 💜
سانامی:: من حاضرم
چشم یانگم و کای و سانگ رفت رو سانامی
خیلی جذاب شده بود
یه آرایش هات کرده بود و لباسای شیکی پوشید...
یانگم:: رنگ پریده😒
کای و سانگ پوزخندی زدن و ب یانگم نگاه کردن..
کای:: عالی شدیسانامی مگه ن سانگ؟!
سانگ:: یسسس
یانگم:: کافیه،الا دیگه مهمونام میان...
سانامی رفت وسط سالن
داخلش میز و صندلیا خیلی خوب و مرتب چیشده شده بود دور هم
سانامی:: این همه خوراکی و ... برا چیه رو میزا
یانگم:: گدا بازی در بیارم؟! بیان عمارت بگن از عمارت معلومه رو گنج نشستن بعد ی چیز درست حسابی ندم بخورن؟!
سانامی:: مگه عمارت مال توئه؟!
یانگم:: حالا هرچی
سانامی:: خیلی داری ولخرجی میکنیااا
کای:: رو پول شوهرش حساسه داده دستت ک ولخرجی کنی؟! داد واسه سانامی
یانگم:: کااااای
کای و سانگ همیشه از اینکه یانگمو حرص بدن خوششون میومد
ولی اگه کسی بهش میگفت بالا چشمت ابرو میخاستن ک جرش بدن
شاید اگه از جیمین نمیترسیدن همین سانامیو هم بخاطر بحثاش باش یانگم اذیت میکردن...
پرش زمانی
دو ساعت بعد...
مهمونا اومده بودن و خیلی شلوغ بود
بااین حال بازم هی داشت ب تعدادشون افزوده میشد
مست میکردن همراه موزیک میرقصیدن و عمارتو گذاشته بودن رو سرشون...
سانامی:: کاش یه بمب بیوفته داخل همتون فقط من و بادیگاردای بیرون زنده بمونیم
بعدش عمارت هم چیزیش نشه بقیه بمیرن(مگ میشه🗿😂)
& سلام خانم
سانامی:: حیی ترسیدم
& نترسین من از بادیگاردام
سانامی:: اومدی مراقبم باشی؟!
& بله
سانامی:: م..ممنون ولی میشه یکاری واسم کنی؟!
& بفرمایین
سانامی:: یه آدرس بهت میدم برو اونجا رفیقمو بیار
& چشم😐
سانامی آدرس بومگیو رو بهش داد و اونم رفت...
نیم ساعت گذشته بود...
خبری از بادیگارده و بومگیو نبود...
سانامی هم کسل شده نشسته بود رو صندلی
متوجه شد ک یکی دو نفر از اعضای تو عمارت ک داخل مهمونین از بادیگاردان پس ترسی نداشت ک کسی بیاد دورش...
................................................................................
یانگم:: لنتی کراش تر شدی!
جان:: همینم دیگه
یانگم:: آخرین بار تو فرودگاه دیدمت،فک نمیکردم بیای کره
جان:: واسه دیدن تو...عاام یانگم...
یانگم:: هوم؟! چیزیه ؟!
جان رفت و دستشو دور کمر یانگم گذاشت و کشوندش سمت خودش...
یانگم:: اوه...پس دلت یکم شیطونی میخاد هوم؟!
جان چیزی نگفت و دست یانگمو گرفت و بردش سمت یکی از اتاقا...
#dasam
پارت بعد پی وی...❗
پارت ۳۰ 💜
ددی💜شوگره💜اجباریه من 💜
سانامی:: من حاضرم
چشم یانگم و کای و سانگ رفت رو سانامی
خیلی جذاب شده بود
یه آرایش هات کرده بود و لباسای شیکی پوشید...
یانگم:: رنگ پریده😒
کای و سانگ پوزخندی زدن و ب یانگم نگاه کردن..
کای:: عالی شدیسانامی مگه ن سانگ؟!
سانگ:: یسسس
یانگم:: کافیه،الا دیگه مهمونام میان...
سانامی رفت وسط سالن
داخلش میز و صندلیا خیلی خوب و مرتب چیشده شده بود دور هم
سانامی:: این همه خوراکی و ... برا چیه رو میزا
یانگم:: گدا بازی در بیارم؟! بیان عمارت بگن از عمارت معلومه رو گنج نشستن بعد ی چیز درست حسابی ندم بخورن؟!
سانامی:: مگه عمارت مال توئه؟!
یانگم:: حالا هرچی
سانامی:: خیلی داری ولخرجی میکنیااا
کای:: رو پول شوهرش حساسه داده دستت ک ولخرجی کنی؟! داد واسه سانامی
یانگم:: کااااای
کای و سانگ همیشه از اینکه یانگمو حرص بدن خوششون میومد
ولی اگه کسی بهش میگفت بالا چشمت ابرو میخاستن ک جرش بدن
شاید اگه از جیمین نمیترسیدن همین سانامیو هم بخاطر بحثاش باش یانگم اذیت میکردن...
پرش زمانی
دو ساعت بعد...
مهمونا اومده بودن و خیلی شلوغ بود
بااین حال بازم هی داشت ب تعدادشون افزوده میشد
مست میکردن همراه موزیک میرقصیدن و عمارتو گذاشته بودن رو سرشون...
سانامی:: کاش یه بمب بیوفته داخل همتون فقط من و بادیگاردای بیرون زنده بمونیم
بعدش عمارت هم چیزیش نشه بقیه بمیرن(مگ میشه🗿😂)
& سلام خانم
سانامی:: حیی ترسیدم
& نترسین من از بادیگاردام
سانامی:: اومدی مراقبم باشی؟!
& بله
سانامی:: م..ممنون ولی میشه یکاری واسم کنی؟!
& بفرمایین
سانامی:: یه آدرس بهت میدم برو اونجا رفیقمو بیار
& چشم😐
سانامی آدرس بومگیو رو بهش داد و اونم رفت...
نیم ساعت گذشته بود...
خبری از بادیگارده و بومگیو نبود...
سانامی هم کسل شده نشسته بود رو صندلی
متوجه شد ک یکی دو نفر از اعضای تو عمارت ک داخل مهمونین از بادیگاردان پس ترسی نداشت ک کسی بیاد دورش...
................................................................................
یانگم:: لنتی کراش تر شدی!
جان:: همینم دیگه
یانگم:: آخرین بار تو فرودگاه دیدمت،فک نمیکردم بیای کره
جان:: واسه دیدن تو...عاام یانگم...
یانگم:: هوم؟! چیزیه ؟!
جان رفت و دستشو دور کمر یانگم گذاشت و کشوندش سمت خودش...
یانگم:: اوه...پس دلت یکم شیطونی میخاد هوم؟!
جان چیزی نگفت و دست یانگمو گرفت و بردش سمت یکی از اتاقا...
#dasam
پارت بعد پی وی...❗
- ۳۸.۹k
- ۰۶ آذر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط