{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:چرا نگاه هایت آنقدر غمگی

دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟
چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟
اما افسوس که هیچ کس نبود ...همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...آری با تو هستم ...!
با تویی که از کنارم گذشتی...و حتی یک بار هم نپرسیدی،چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!
دیدگاه ها (۶)

نمے دانے، چه دردے دارد! وقتے حالم.. در واژه ها هم نمے گنجد.....

ﻣﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮﻡ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻔﺖ ﺳﯿﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﻡ .. ﺍﻣﺎ ﻋﯿﺪ ﻧﺪ...

عیدتان مبارکبعد از باز شدن عکسبا انگشت بر روی آسمان فشار دهی...

چه افسانه ی زیبایی… زیباتر از واقعیت .. راستی مگر هر شخصی اح...

پروانه جان

رمان :قرارداد سرنوشت

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

نماد مرگ پارت ۳

#Bubble Changbin 🫧 🐷🐰: روی استیجی اجرا کردیم که هنوزم نمی‌تو...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۹ روز جشن پایان سال بالاخره رسید.حیاط...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁴صدای رودخانه، سکوت میانشان را پر ک...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۷: شب اول، بدون تاج و تختخونه‌ی ساحلی کوچ...

امروز ۵ مهره؛ روزی که یه دختر شیرین پا به این دنیا گذاشت و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط