یه تک پارتی براتون نوشتم
یه تک پارتی براتون نوشتم
#تک_پارتی
#هیونلیکس
*مخاطب پنهان من*
فلیکس مثل همیشه لباسای مدرسشو پوشید و ی شیر توت فرنگی از یخچال برداشت و به سمت مدرسه رفت.
توی راه مدرسه گوشیش دستش بود داشت چند تا نمونه سوال رو نگاه میکرد که ی فرد ناشاس براش پیام فرستاد:
ناشناس: "هر بار که خندت رو میبینم دلم بدجور میلرزه"
اولش فکر کرد شاید ی شوخی از طرف یکی از دوستاش باشه. لبخند تلخی زد و با خودش گفت:
فلیکس:لابد هان دوباره شیطنش گل کرده.
وقتی رسید سر کلاس معلم ریاضیشو اومد و ازشون امتحان گرفت .
بعد امتحان فلیکس رفت سمت هان و دوستاش .
فلیکس: بچه ها من امروز وقتی داشتم میومدم یکی بهم پیام داد.
جونگین: کی بود حالا.
فلیکس : ناشناس بود.
جونگین: اَه حیف شد.
فلیکس: کار هان بوده.
هان: نه بابا من نبودم.
فلیکس : انکارش نکن فهمیدم تو بودی.
هان: من نبودممم.
فلیکس: اگه تو نبودی پس کی بوده؟
هان:من نبودم واقعا.
جونگین : لابد یکی از بچه های کلاس بوده.
فلیکس : اخه اونا که شمارمو ندارن....
هان: چراا گروه لینوشی داره.
فلیکس: کی به اونا داد؟؟؟
جونگین : هان دادش....
هان: خفه شووووو.
فلیکس :هانن از دست تو...پاشین بریم ببینیم اونا بهم پیام دادن.
هان: وایی من از اونا میترسم بزار چانگبین بیاد.
جونگین: چانگبین امروز گفتش که نمیاد
هان:واییی.
هر سه نفر بلند شدن و رفتن سمت گروه لینو.
تو گروه لینو... چان و سونگمین بودن البته که چن روز پیش ی پسر عجیب به نام هیونجین هم بهشون اضافه شده بود.
وقتی رسیدن فلیکس لینو رو مخاطب قرار داد و قضیه رو بهش گفت و لینو هم با خونسردی جوابشو داد.
لینو: من نبودم...اصلا یادم نمیاد همچین پیامی بهت داده باشم.
فلیکس:پس چرا چند روز پیش شمارمو از هان گرفتی.
لینو:خب تو کلاس درس تو از همه بهتره فقط ی سوال درسی میخواستم بپرسم همین.
فلیکس:باشه...بچه ها بیاید بریم.
جونگین:پس اگه اینا نبودن کاره کی میتونه باشه؟
فلیکس: نمیدونم...واقعا نمیدونم.
هان: فعلا ذهنتو مشغول نکن....بیاید بریم سرکلاس که الان این معلم عن میاد.
#تک_پارتی
#هیونلیکس
*مخاطب پنهان من*
فلیکس مثل همیشه لباسای مدرسشو پوشید و ی شیر توت فرنگی از یخچال برداشت و به سمت مدرسه رفت.
توی راه مدرسه گوشیش دستش بود داشت چند تا نمونه سوال رو نگاه میکرد که ی فرد ناشاس براش پیام فرستاد:
ناشناس: "هر بار که خندت رو میبینم دلم بدجور میلرزه"
اولش فکر کرد شاید ی شوخی از طرف یکی از دوستاش باشه. لبخند تلخی زد و با خودش گفت:
فلیکس:لابد هان دوباره شیطنش گل کرده.
وقتی رسید سر کلاس معلم ریاضیشو اومد و ازشون امتحان گرفت .
بعد امتحان فلیکس رفت سمت هان و دوستاش .
فلیکس: بچه ها من امروز وقتی داشتم میومدم یکی بهم پیام داد.
جونگین: کی بود حالا.
فلیکس : ناشناس بود.
جونگین: اَه حیف شد.
فلیکس: کار هان بوده.
هان: نه بابا من نبودم.
فلیکس : انکارش نکن فهمیدم تو بودی.
هان: من نبودممم.
فلیکس: اگه تو نبودی پس کی بوده؟
هان:من نبودم واقعا.
جونگین : لابد یکی از بچه های کلاس بوده.
فلیکس : اخه اونا که شمارمو ندارن....
هان: چراا گروه لینوشی داره.
فلیکس: کی به اونا داد؟؟؟
جونگین : هان دادش....
هان: خفه شووووو.
فلیکس :هانن از دست تو...پاشین بریم ببینیم اونا بهم پیام دادن.
هان: وایی من از اونا میترسم بزار چانگبین بیاد.
جونگین: چانگبین امروز گفتش که نمیاد
هان:واییی.
هر سه نفر بلند شدن و رفتن سمت گروه لینو.
تو گروه لینو... چان و سونگمین بودن البته که چن روز پیش ی پسر عجیب به نام هیونجین هم بهشون اضافه شده بود.
وقتی رسیدن فلیکس لینو رو مخاطب قرار داد و قضیه رو بهش گفت و لینو هم با خونسردی جوابشو داد.
لینو: من نبودم...اصلا یادم نمیاد همچین پیامی بهت داده باشم.
فلیکس:پس چرا چند روز پیش شمارمو از هان گرفتی.
لینو:خب تو کلاس درس تو از همه بهتره فقط ی سوال درسی میخواستم بپرسم همین.
فلیکس:باشه...بچه ها بیاید بریم.
جونگین:پس اگه اینا نبودن کاره کی میتونه باشه؟
فلیکس: نمیدونم...واقعا نمیدونم.
هان: فعلا ذهنتو مشغول نکن....بیاید بریم سرکلاس که الان این معلم عن میاد.
- ۳۳۹
- ۲۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط