Lightinthedark
#Light_in_the_dark
Part#5
هنوز دستش روی قلبش بود که مثل چی داشت میزد
به سمت خونه فینتا حرکت کرد و وقتی رسید دید در بازه احتمالا فینتا باز گذاشته بود چون میدونست فلیکس قراره بیاد
رفت داخل فینتا با یه میکاپ خیلی غلیظ و لباس آستین بلند و شلوار سته فسفریش پوشیده بود از پله های طبقه بالا به سمت فلیکس اومد پایین
×خوبب چه خبر شد چرا جواب نمیدادی؟
_بشین داستانش خیلی زیاده نمیدونی چه بلایی سرم اومد
(و کله اتفاقات رو برای فینتا تعریف میکنه)
×حاجی پشمامم واقعا اسلحه واقعی بود؟مطمعنی تقلبی نبود واسه مسخره بازی؟
_نهه سیصد بار پرسیدی از کی تاحالا اسلحه فیک در رو سوراخ میکنه؟
اصن اون بسته کوفتی چی بود چرا توش اسلحه داشت از کجا آورده بودی؟ میدونی ممکن بود بمیرم!!!
×بخدا خودمم نمیدونم فلیکس باور کن تقصیره من نبود یکی اومد دایرکتم گفت انقدر پول میدم که بسته رو ببری منم قبول کردم چون پولش خوب بود...
_فینتااا ، به من راستشو بگو یعنی چی یه آدم رندوم اومد دایرکتت واسه بردن اسلحه؟مگه میشه
×خیلی خوب باشه شاید یه کوچولو توی وب گشتم تا یه کاره خوب پیدا کنم فکر ولی به جون دوسپسرم که میدونی دوسش دارم خبر نداشتم که توشون تفنگه فکر میکردم فقط چند تا کتابه غیر قانونی ان اون مردم همینو بهم گفت
حالا میخوای چیکار کنی؟
_ نمیدونم به نظرت به پلیس بگم؟
×به نظرم نگو چون اینا از اون خلافکار کله گنده هان ممکنه اتفاقی واست بیوفته
_هومم راستمیگی
×هعیی حالا قهر نکن منو میبخشی دیگه
با یکم عشوه گفت ولی فلیکس سرشو اونور کرد
×خیلی خوب امشب با بچه ها میخوایم بریم بار میای؟
_فینتاا
×بابا اون مرد کله خونی عمرا بیاد اون بار فکر کردی اونا میان جایی که کلی آدم معمولی هست که لوشون بده ؟ مگه مغزه خر خوردن
_ خیلی خوب باشه میام واسه فراموش کردن این اتفاق بهترین راههه میخوام حسابی مست کنممنیم ساعت بعد فلیکس برگشت خونش
....
طبق معمول &مامان و =باباش داشتن دعوا میکردن
&باز یه چیزی زدی نهه
=نهه
&چرت نگو لباست بو میده معلومه گیج منگی خیلی پولم داریم پوله این کوفتی رو میدی؟ یبار دیگه بکشی یه تفنگ می گیرم اول تو رو میک_شم بعدش خودمو اگه عایون(برادره فلیکس) مثل تو بشه چه خاکی به سرم بریزم؟
اوه این واسه فلیکس عادی بود اما هنوزم قلبش درد میگرفت اون شاهد همه. ی این دعوا موند همیشه میتونست ببینه که مادرش بردارش بیشتر دوست داره ولی هیچکاری نمیتونست کنه
_مامان من امشب میرم خونه فینتا
&واسه چی اونقت(با داد)
_فردا امتحان داریم میخوایم درس بخونیم خونش که همین بغله خودمم برمیگردم یا فوقش خونشون می مونم شب
&مامانش خونست؟
_اره هست
&خیلی خوب برو
.....
فلیکس یه جلیقه مشکی آستین گرد با دو تا دستکش مشکی و شلوار ست مشکیش رو میپوشه و سه گردنبنده نقره هم میندازه توی میکاپ کردن زیاد خوب نیست پس میره خونه فینتا تا اونجا واسش آرایش کنه و باهم برن بار ...
اسپویل پارته بعدی😁
فلیکسی که روی زمین افتاده بود هیونجین پاشو روی سینش میزاره با کفشش دکمه های لباسشو باز میکنه از سمت کشوی راست اتاق یه شلا....
#huynlix
Part#5
هنوز دستش روی قلبش بود که مثل چی داشت میزد
به سمت خونه فینتا حرکت کرد و وقتی رسید دید در بازه احتمالا فینتا باز گذاشته بود چون میدونست فلیکس قراره بیاد
رفت داخل فینتا با یه میکاپ خیلی غلیظ و لباس آستین بلند و شلوار سته فسفریش پوشیده بود از پله های طبقه بالا به سمت فلیکس اومد پایین
×خوبب چه خبر شد چرا جواب نمیدادی؟
_بشین داستانش خیلی زیاده نمیدونی چه بلایی سرم اومد
(و کله اتفاقات رو برای فینتا تعریف میکنه)
×حاجی پشمامم واقعا اسلحه واقعی بود؟مطمعنی تقلبی نبود واسه مسخره بازی؟
_نهه سیصد بار پرسیدی از کی تاحالا اسلحه فیک در رو سوراخ میکنه؟
اصن اون بسته کوفتی چی بود چرا توش اسلحه داشت از کجا آورده بودی؟ میدونی ممکن بود بمیرم!!!
×بخدا خودمم نمیدونم فلیکس باور کن تقصیره من نبود یکی اومد دایرکتم گفت انقدر پول میدم که بسته رو ببری منم قبول کردم چون پولش خوب بود...
_فینتااا ، به من راستشو بگو یعنی چی یه آدم رندوم اومد دایرکتت واسه بردن اسلحه؟مگه میشه
×خیلی خوب باشه شاید یه کوچولو توی وب گشتم تا یه کاره خوب پیدا کنم فکر ولی به جون دوسپسرم که میدونی دوسش دارم خبر نداشتم که توشون تفنگه فکر میکردم فقط چند تا کتابه غیر قانونی ان اون مردم همینو بهم گفت
حالا میخوای چیکار کنی؟
_ نمیدونم به نظرت به پلیس بگم؟
×به نظرم نگو چون اینا از اون خلافکار کله گنده هان ممکنه اتفاقی واست بیوفته
_هومم راستمیگی
×هعیی حالا قهر نکن منو میبخشی دیگه
با یکم عشوه گفت ولی فلیکس سرشو اونور کرد
×خیلی خوب امشب با بچه ها میخوایم بریم بار میای؟
_فینتاا
×بابا اون مرد کله خونی عمرا بیاد اون بار فکر کردی اونا میان جایی که کلی آدم معمولی هست که لوشون بده ؟ مگه مغزه خر خوردن
_ خیلی خوب باشه میام واسه فراموش کردن این اتفاق بهترین راههه میخوام حسابی مست کنممنیم ساعت بعد فلیکس برگشت خونش
....
طبق معمول &مامان و =باباش داشتن دعوا میکردن
&باز یه چیزی زدی نهه
=نهه
&چرت نگو لباست بو میده معلومه گیج منگی خیلی پولم داریم پوله این کوفتی رو میدی؟ یبار دیگه بکشی یه تفنگ می گیرم اول تو رو میک_شم بعدش خودمو اگه عایون(برادره فلیکس) مثل تو بشه چه خاکی به سرم بریزم؟
اوه این واسه فلیکس عادی بود اما هنوزم قلبش درد میگرفت اون شاهد همه. ی این دعوا موند همیشه میتونست ببینه که مادرش بردارش بیشتر دوست داره ولی هیچکاری نمیتونست کنه
_مامان من امشب میرم خونه فینتا
&واسه چی اونقت(با داد)
_فردا امتحان داریم میخوایم درس بخونیم خونش که همین بغله خودمم برمیگردم یا فوقش خونشون می مونم شب
&مامانش خونست؟
_اره هست
&خیلی خوب برو
.....
فلیکس یه جلیقه مشکی آستین گرد با دو تا دستکش مشکی و شلوار ست مشکیش رو میپوشه و سه گردنبنده نقره هم میندازه توی میکاپ کردن زیاد خوب نیست پس میره خونه فینتا تا اونجا واسش آرایش کنه و باهم برن بار ...
اسپویل پارته بعدی😁
فلیکسی که روی زمین افتاده بود هیونجین پاشو روی سینش میزاره با کفشش دکمه های لباسشو باز میکنه از سمت کشوی راست اتاق یه شلا....
#huynlix
- ۲۲۴
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط