ویو جونگکوک
ویو جونگکوک
این عذاب وجدان بود؟؟شایدم بخاطر درد اون پلاگ فاکی اینطوری بغض کردم..چشمامو پاک کردم ات میخواست میکاپ کنه رفتم سمتش و کرمپودر و ریمل و از دستش گرفتم
-اجازشو نداری
+ولی-
عصبی لب زدم
-همین که گفتم..تینت میزنی و میای بیرون.
چشم غره ای رفت
+باشه خب چرا انقدر بی اعصابی(عشوه ای)خودت گفته بودی من زشتم نمیخواستم ابروتو ببرم (ناراحت،اروم)
-عقده ای نباش ات...بیا بریم
ویو ات
شکمم درد میکرد جونگکوک دستمو گرفت و دنبال خودش کشید از اتاق رفتیم بیرون
+وایستا یه دقیقه
وایستاد رفتم سمت یه پری جونگکوک نسبتا باهام نرم شده بود البته فقط یکم.. میخواستم شانسم و امتحان کنم
+جونگکوک میشه لطفا دکتر بیاری درمانش کنه؟یکی از پاهاش خیلی آسیب جدی ای دیده..
- خودشون خوب میشن.
+لطفا
-بعدا...بیا بریم
جواب نداد..خب معلومه فعلا عاشقم نشده اصلا چرا باید عاشق یه دختر بشه که بال نداره؟اصلا چرا دختری که از شکنجه گرش متنفره باید کاری کنه عاشقش بشه؟
+باش...
ویو جونگکوک
سوار ماشین شدیم که پلاگ دقیقا رو پروستاتم فشار آورد چشمام و درشت شد و صدای نفس های لرزونم به گوش ات رسید
+هی...چته؟
-هیچی..لامسی برو عمارت ۴۵
ربات:چشم قربان
+این چی بود (خنده) ماشین خودش داره حرکت میکنه مگه چلاغی خودت بروننن
نمیتونستم بگم از درد دارم میمیرم چشم غره از رفتم
-تاوان همه این غستاخی هاتو ازت میگیرم....
+ایش..
این عذاب وجدان بود؟؟شایدم بخاطر درد اون پلاگ فاکی اینطوری بغض کردم..چشمامو پاک کردم ات میخواست میکاپ کنه رفتم سمتش و کرمپودر و ریمل و از دستش گرفتم
-اجازشو نداری
+ولی-
عصبی لب زدم
-همین که گفتم..تینت میزنی و میای بیرون.
چشم غره ای رفت
+باشه خب چرا انقدر بی اعصابی(عشوه ای)خودت گفته بودی من زشتم نمیخواستم ابروتو ببرم (ناراحت،اروم)
-عقده ای نباش ات...بیا بریم
ویو ات
شکمم درد میکرد جونگکوک دستمو گرفت و دنبال خودش کشید از اتاق رفتیم بیرون
+وایستا یه دقیقه
وایستاد رفتم سمت یه پری جونگکوک نسبتا باهام نرم شده بود البته فقط یکم.. میخواستم شانسم و امتحان کنم
+جونگکوک میشه لطفا دکتر بیاری درمانش کنه؟یکی از پاهاش خیلی آسیب جدی ای دیده..
- خودشون خوب میشن.
+لطفا
-بعدا...بیا بریم
جواب نداد..خب معلومه فعلا عاشقم نشده اصلا چرا باید عاشق یه دختر بشه که بال نداره؟اصلا چرا دختری که از شکنجه گرش متنفره باید کاری کنه عاشقش بشه؟
+باش...
ویو جونگکوک
سوار ماشین شدیم که پلاگ دقیقا رو پروستاتم فشار آورد چشمام و درشت شد و صدای نفس های لرزونم به گوش ات رسید
+هی...چته؟
-هیچی..لامسی برو عمارت ۴۵
ربات:چشم قربان
+این چی بود (خنده) ماشین خودش داره حرکت میکنه مگه چلاغی خودت بروننن
نمیتونستم بگم از درد دارم میمیرم چشم غره از رفتم
-تاوان همه این غستاخی هاتو ازت میگیرم....
+ایش..
- ۳.۰k
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط