{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو نویسنده

ویو نویسنده
جونگکوک از ته دل میخواست کاری کنه کامیلا به ات حسودی کنه واسه همون مجبور بود بیشتر ناز بکشه
-من یه خونه گربه دارم..یعنی داخلش ۱۵۶ تا گربه و بچه گربه از همه نژاد ها هست اگه بخوای می‌برمت اونجا
آت عاشق گربه ها بود و حیوون مورد علاقه جونگکوک گربه بود..وقتی جونگکوک شش ساله بود گربه یا خودشو دست جیمین دیده بود و خیلی دلش براش تنگ شده بود اما قط کردن تمرینات بخاطر گربه جئون و تا مرز جنون رسونده بود و انقدر جونگکوک و شکنجه کرد که تو کما رفت و تا یک ماه بهوش نیومد و بعد بهوش اومدنش جئون گربشو دستش داد
فلش بک
ویو جونگکوک
خوشحال تانجی رو از دست آقای جئود گرفتم و لب زدم
-ممنون که مراقبش بودید م-
یهو صدای خس خس گربه رو شنیدم و خون گرم تانجی رو دستام ریخت تو شک بودم
$خواهش میکنم کوکو..
کم کم به خودم اومدم گلوله گلوله اشک رو گربه ای که حالا مرده بود ریختم
-ن..نه (گریه)
$برو سر تمرین (سرد)

(پایان فلش بک)
واسه همین جونگکوک عقده گربه گرفته بود و رفته بود نزدیک ۱۶۰ گربه گرفته بود...
ات برگشت سمت جونگکوک که دوباره خاطراتش و به یاد آورده بود با هیجان لب زد
+باشه بریم.
-ب..برو آماده شو
ات رفت سمت کمد لباس نسبتا باز برداشت و با کفش سفید استایلش کرد موهاش و با کش پاپیونی سفید بست زخماشو با کرمپودر کاور کرد
-چقدر چص می‌کنی زود باش
+الان تموم میشه ببخشید تو شکنجه کردنم کم نزاشتی انتظار داری دو ثانیه ای کاورشون کنم.؟
دیدگاه ها (۱۷)

سلام پرنسسام 💞 نظر می‌خوام نظر شما خیلی برام مهمه پس خوب بخو...

ویو تهیونگ تقریبا شب شده بودته:شام رامیون تند میخوری یا رامی...

ویو جونگکوک به ات خواب آور دادم و زنجیر به دست بیهوش شده بود...

راند اخر part 28جونگکوک: باید همون موقع میکـ... ات: من اون م...

ازدواج اجباری پارت نمیدونم چند

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط