{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جنها(واقعی)

جنها(واقعی)

داستان اول:

در حدود یک قرن ویا بیشتر پیش ازاین در یکی از روستاهای دورافتاده این کشور بزرگ ، مردی ساده دل زندگی می کرد که ادعا داشت با جنها رابطه دارد و محل زندگی آنها را می شناسد و حتی آنها او را در مراسم ها ، جشنها و عذاداری های خود دعوت می کنند . اما کسی حرفش را باور نمی کرد و مردم ده مسخره اش می کردند . او می گفت که ادعای خود را ثابت خواهد کرد . روزی گاو یکی از اهالی روستا ( که برای چرا کردن در طول روز گاوها را رها می کردند) گم شد و غروب صاحب گاو هر چه گشت نتوانست آنرا پیدا کند . اتفاقا همان شب اجنه مرد ساده دل را به یک مراسم عروسی جنها دعوت کردند . مطابق رسم جنها ، پس از پایکوبی و شادی ، آنها برای شام ، گاو و یا گوسفندی قربانی کرده و بریان می نمودند و می خوردند و بعد از خوردن آن ، استخوانها را دوباره روی هم جمع کرده و حیوان را به شکل اول باز می گرداندند . اتفاقا آن شب گاو گمشده آن روستایی را آورده بودند . مرد ساده دل از فرصت استفاده کرده و در حین خوردن شام قطعه ای از استخوان ران گاو را نزد خود پنهان کرد . پس از اتمام مراسم جنها استخوانها را جمع کردند ولی نتوانستند آن تکه استخوان ران را بیابند . جستجوی آنها ثمری نداشت . در نهایت تصمیم گرفتند به جای آن یک تکه چوب درخت گردو را مطابق آن استخوان بتراشند و به جای آن قرار دهند . همین کار را کردند و گاو را باز سازی نموده و به ده برگرداندند . فردای آن شب مرد ساده دل به میان مردم ده رفت و ادعا کرد که دیشب در مراسم عروسی جنها بوده است . مردم طبق معمول مسخره اش کردند . او روستایی ای را که گاوش گم شده بود را صدا کرد و گفت آیا گاوی که دیشب گم کرده بودی امروز پیدا نشد؟ او گفت بله امروز صبح دیدم خودش به خانه آمده و جلوی طویله است . مرد ساده دل گفت ، نه ، او را اجنه برده بودند و آنها آوردند و تمام ماجرا را تعریف کرد و بعد گفت اگر باور نمی کنید آن گاو را ذبح کنید و استخوان رانش را ببینید که از چوب گردو است . اگر من دروغ گفته بودم ، پولش را دوبرابر میدهم و اگر نه شما حرف مرا باور خواهید کرد . مردم که هنوز باور نمی کردند ، برای تفریح و اینکه گوشت گاو مجانی خورده باشند گاو را کشتند و بعد از دیدن استخوان پای گاو در کمال ناباوری دیدند که حق با آن مرد ساده دل است . بعد از آن داستان آن مرد دهان به دهان نقل شد و اکنون نیز در آن روستا اهالی پیر ده ، آن داستان را به عنوان یک داستان واقعی قبول دارند .
کانال رمان ترسناک:telegram.me/dehkade_vahshat
دیدگاه ها (۱)

آیا تاکنون نام (وی‌یا) یا تخته احضار روح را شنیده‌اید؟ تخته ...

قسمتی از رمان های ترسناک کانال ۱.افسانه آرابلا۲.اتحاد گرگینه...

ماجرایی واقعی درباره ی ازدواج جن با انسان نقل شده که از این ...

کانال رمان های ترسناک و تخیلیtelegram.me/dehkade_vahshatداست...

پارت ۴۸ — دیرتر از همیشهیونگی آن شب تقریباً هیچ نخوابید.فرما...

جنجال در شالکه: دعوا و درگیری پسرعموهای گولر

پارت ۴۷ — نامه‌ای که نرسیددو ماه از تبعید یورا گذشته بود.حال...

🔻جنجال جدید در کاخ سفید/ صدای ترامپ در یک مراسم قطع شد/ خبرن...

احمق تر از اینا ندیدم احمق آمریکا دوبار درحین مذاکره حمله کر...

پارت ۱۴ — شبِ روستاشب، زودتر از چیزی که یورا انتظار داشت روی...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :دقت فرمایید که همیشه ب...

پارت ۱۴ — شبِ روستاشب، زودتر از چیزی که یورا انتظار داشت روی...

کج و کوله های سیاسی غربزده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط