{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می روی بعد تو پای سفرم می شکند

می روی بعد تو پای سفرم می شکند
مهره به مهره تمام کمرم می شکند



مرگ می آید و در آینه ها می بینم

زندگی مثل پلی پشت سرم می شکند



چار دیوار اتاق از تو و عکست خالی ست

یک به یک خاطره ها دور و برم می شکند



من که مغرورترین شاعر شهرم بودم

به زمین می خورم و بال و پرم می شکند



نقشه ها داشت برایم پدر پیرم ...آه

بغض من پای سکوت پدرم می شکند



هیچ کس مثل تو در سینه ی خود سنگ نداشت

بعد از این هرچه که من دل ببرم می شکند



می تراود مهتاب و غم این خفته ی چند

خواب در پنجره ی چشم ترم می شکند ...
دیدگاه ها (۱)

اما تو هم ، یاد از صفای من نکردییاد از صفای بی ریای من نکردی...

پشت پـــرچیـنـت اگر بــزم ، اگـــر مهمانی ستپشت پرچین من این...

بغض سنگین مرا دیوار می فهمد فقطجنگجویی خسته از پیکار می فهمد...

شعرم به زخمهای تو مرهم نمیشودحتی غزل ترین غزلم هم نمیشود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط