پادت
پادت6
دو هوان:دعوا تمومه باش من با شما موافقم ولی ات اگه مامان بابامون بفهمن همچین چیزی رو میدونی چه اتفاقی میفته دیگه حتی به من هم اعتماد ندارن اونا الان کانادا آن ولی پسفردا که برگردن با خودشون چی میگن
ات:خب که چی بفهمن یعنی من جرم کردم
دو هوان:باش فقط خودت حلش میکنی
ات:باش ولی یادته به مینهو تو دعوا گفتم سه جونگ عاشقته
دو هوان:آره خب
ات:سه جونگ هم میدونی تو دوستش داری
سه جونگ:ات الان موقعش نبودد
ات:چیه مگه وسط دعوا الان بهترین موقع بود
دو هوان:سه جونگ ات راست میگه
سه جونگ:آره راست میگه من از همون اول که دوست ات شدم بهت یه احساسی داشتم
مینهو:ولی سه جونگ تو همیشه میگفتی اونو به چشم برادر میبینی
ات:انتظار داری بیاد بهت بگه عاشقشه
این یوپ:خب مبارک دیگه دعوا نکنید برید خونتون
دو هوان:باش ات حاضر شو بریم
ات:نه من و این یوپ همینجا میمونیم
مینهو:ولی
ات:ولی نداره میمونیم
دو هوان:مینهو ولشون کن بیا بریم
ات:سه جونگ بیا
سه جونگ:بله
ویو ات
از سه جونگ خواستم بیاد پیشم درگوشی بهش یه چیزی گفتم
ات:سه جونگ ببین وقتی رفتین خونه خیلی با داداشم مثل زوج ها رفتار کن بیچاره هیچ دختری دوستش نداشته فقط تو انقدر عاشقش بودی خب اگر هم مامان بابام از کانادا اومدن بهشون همه چیو توضیح نمیدی به داداشم هم بگو باش
سه جونگ :باش
دو هوان:شما دخترا رفتین اون پشت درگوشی چی میگفتین
ات:حتما باید بهت بگم
دو هوان:فکر نکن گذاشتم با این مرتیکه بمونی هرکاری دلت میخواد میتونی انجام بدی
ات:برو گمشو بیرون تو داری بهم میگی چیکار کنم(دو هوان و سه جونگ و مینهو رفتن )
این یوپ:خب حالا تنها شدیم
ات:او لالا تنهایی مساوی چکاری؟
این یوپ:اهم اهم
ات:زدی تو حدف
(و اینگونه شد که ات و این یوپ تا صبح اهم اهم کردن)
دو هوان:دعوا تمومه باش من با شما موافقم ولی ات اگه مامان بابامون بفهمن همچین چیزی رو میدونی چه اتفاقی میفته دیگه حتی به من هم اعتماد ندارن اونا الان کانادا آن ولی پسفردا که برگردن با خودشون چی میگن
ات:خب که چی بفهمن یعنی من جرم کردم
دو هوان:باش فقط خودت حلش میکنی
ات:باش ولی یادته به مینهو تو دعوا گفتم سه جونگ عاشقته
دو هوان:آره خب
ات:سه جونگ هم میدونی تو دوستش داری
سه جونگ:ات الان موقعش نبودد
ات:چیه مگه وسط دعوا الان بهترین موقع بود
دو هوان:سه جونگ ات راست میگه
سه جونگ:آره راست میگه من از همون اول که دوست ات شدم بهت یه احساسی داشتم
مینهو:ولی سه جونگ تو همیشه میگفتی اونو به چشم برادر میبینی
ات:انتظار داری بیاد بهت بگه عاشقشه
این یوپ:خب مبارک دیگه دعوا نکنید برید خونتون
دو هوان:باش ات حاضر شو بریم
ات:نه من و این یوپ همینجا میمونیم
مینهو:ولی
ات:ولی نداره میمونیم
دو هوان:مینهو ولشون کن بیا بریم
ات:سه جونگ بیا
سه جونگ:بله
ویو ات
از سه جونگ خواستم بیاد پیشم درگوشی بهش یه چیزی گفتم
ات:سه جونگ ببین وقتی رفتین خونه خیلی با داداشم مثل زوج ها رفتار کن بیچاره هیچ دختری دوستش نداشته فقط تو انقدر عاشقش بودی خب اگر هم مامان بابام از کانادا اومدن بهشون همه چیو توضیح نمیدی به داداشم هم بگو باش
سه جونگ :باش
دو هوان:شما دخترا رفتین اون پشت درگوشی چی میگفتین
ات:حتما باید بهت بگم
دو هوان:فکر نکن گذاشتم با این مرتیکه بمونی هرکاری دلت میخواد میتونی انجام بدی
ات:برو گمشو بیرون تو داری بهم میگی چیکار کنم(دو هوان و سه جونگ و مینهو رفتن )
این یوپ:خب حالا تنها شدیم
ات:او لالا تنهایی مساوی چکاری؟
این یوپ:اهم اهم
ات:زدی تو حدف
(و اینگونه شد که ات و این یوپ تا صبح اهم اهم کردن)
- ۹۹۹
- ۲۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط