{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکم دل کردم ولیکن اول بازی برید

حکم دل کردم... ولیکن اول بازی برید
دل بدستش داده بودم پس چرادل میبرید!؟!

نوبتی دیگر گذشت و نوبت من باز شد
شک و تردید صدور حکم هم آغاز شد

چشم در چشم حریف ودیگری بردست یار
بر زمین انداختم سرباز دل را بیقرار

اشتباهی کرده بودم، آس دل دستش نبود
هیچ خالی مثل خال هندوی مستش نبود

شاه داشت اما حریفم بی بی دل را ربود
برگ های بی ثمر از دست من افتاده بود

بعد از آن بازی نگشتم من دگر گرد قمار
نه گذرکردم ازآن کوچه، نه آن شهر و دیار...!
دیدگاه ها (۲)

دلم خوش نیست . . .غمگینم . . .کسی شاید نمیفهمد . . .کسی شاید...

نگاهش می کنم.......... تلاقی نگاه ما؛ برای من؛ شروع قصه ای آ...

تــــــــوبرایـــم در ردیـفـــــــــکســـــانــے هستــــے ڪه...

دلبری کردنت ای یار دل آزار کم است  دوستت دارم و این جمله چه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط