آلفا خوشتیپ من
آلفا خوشتیپ من
پارت ششم
راوی : خب بریم سراغ یونمین که دیشب چیکار کردن
ویو جیمین :
امروز می خواستم ساعت ۹ برم بار چون حوصلم سر رفته بود آماده شدم و منتظر موندم که ساعت۹ بشه که برم وقتی ۹ شد تاکسی گرفتم و رسیدم به بار پیاده شدم و داخل رفتم بوی مشروب و الکل و سیگار باهم مخلوط شده بودن حالم بد میشد ولی بخاطر اینکه حوصلم سر رفته مجبورم بیام اینجا رفتم الکل ۶۰ درصد سفارش دادم و روی صندلی یه میزی که دور از همه بود نشستم تا سفارشم رو بیارن وقتی آوردن شروع کردم به خوردن
راوی ¥
جیمین سه تا لیوان بزرگ الکل خورد و کاملا مست شد که یه نفر اومد سمتش
نفر : هی بچه اینجا جای تو نیست چرا اومدی گی بار ؟
جیمین : بتوچه گمشو ( خمار و کیوت )
مرده رفت بعد یکی مست اومد سمت جیمین
مرده : سلام کوچولو یه امشب بهم حال نمیدی
جیمین : گمشو
مرده : اومم بی ادب دوست دارم
دست جیمین رو گرفت و میکشیدش سمت یکی از اتاق ها
یهو یه نفر دست مرده رو گرفت و پیچ داد جوری که صدای شکستن استخوناش به گوش جیمین رسید
ناشناس : ولش کن مردیکه هوس باز ( سرد و خشن
مرده : آها فهمیدم زیر خواب تو هست ( داره مسخره می کنه )
ناشناسه یه مشت محکم کوبید داخل دهن مرده و تفنگش رو درآورد و به سمتش شلیک کرد و مرده کشته شد
ناشناسه دید جیمین داخل بغلش خواب رفته پس بغلش کرد و بردش سمت ماشین خودش و گذاشتش داخل ماشین و به سمت عمارتش خودش حرکت کرد وقتی رسیدن دوباره بغلش کرد و بردش داخل اتاق خودش و گذاشتش روی تخت می خواست بره که جیمین دستش رو گرفت
جیمین : یونگیا لطفا نرو ( خواب آلو )
یونگی : پس فهمیدی کی هستم
جیمین بلند شد و نشست روی تخت
جیمین : میشه بشینی یه لحظه
یونگی نشست و گفت
یونگی : جیمین ، من قراره بیام داخل همون مدرسه ای که تو داخلش هستی پس الان کاری نکن
جیمین : چرا می خوای بیای داخل مدرسه ما ؟
یونگی : چون داشتم دنبال جفتم یعنی تو میگشتم
جیمین صورتش رو نزدیک به صورت یونگی کرد و و آروم لبش رو بوسید یونگی یکم تحریک شد و جیمین رو دوباره خوابوند رو تخت و روش خیمه زد و بوسه این دو ادامه پیدا کرد و تا چندمین از هم جدا شدن و جیمین خودش رو داخل بغل آلفاش جا کرد و خوابید و هردو به خواب رفتن
فلش بک به صبح £
جیمین صبح بیدار شد ولی یونگی رو کنارش ندید یهو همهی حرف های دیشبشون یادش اومد و مثل گوجه شد بلند شد و رفت سمت دست شویی ( راستی دستشویی و حمام یکی هستن امیدوارم منظورم رو فهمیده باشین )
وقتی در رو باز کرد یهو یونگی رو لخت دید و یه جیغ گوش خراشی زد می خواست بره بیرون ولی یونگی دستش رو گرفت و بردش داخل حموم و چسبوندش به دیوار
یونگی : جوجه شیطون شدی
جیمین : بب ..... ببخشید حواسم نبود فکر کردم کسی داخل نیست
یونگی : چشماتو باز کن
جیمین : ولی ...
یونگی خودش دست جیمین رو از روی چشمام برداشت
یونگی : چرا انقدر خجالتی ؟
جیمین : ببخشید من جفت خوبی براتون نیستم
یونگی : جیمین تو جفتمی و حتی اگه بدن خوبی هم نداشته باشی برام مهم نیست
یونگی سرش برد داخل گردن جیمین و گردن جیمین رو به لیسی زد که بدن جیمین لرزید
جیمین : یونگی اههه نکن
یونگی پاشو گذاشت بین دوتا پای جیمین و روی عضو جیمین فشار می آورد جیمین به لحظه حس کرد داره هیت میشه که خودش رو چسبوند به یونگی و بغلش کرد
جیمین : یونگی بسه لطفا دارم هیت میشم اههههه
یونگی : هیسسس همین رو می خوام
یونگی لباس جیمین رو درآورد و شروع کرد روی بدن جیمین مارک گذاشتن و یه گاز آرومی از نیپل جیمین گرفت
جیمین : احححح یونگی
یونگی دستش رو برد داخل شلوار جیمین و باکسرش هم کنار زد و دوتا انگشتش رو وارد جیمین کرد و جیمین همچنان داشت ناله می کرد
یونگی : آفرین بیب فقط ناله کن برام
جیمین : اححححححححح ... احححححح
یونگی انگشتش رو تکون میداد بعد یک ساعت دستش رو آورد بیرون ولی جیمین از شدت درد روی کف حموم افتاده بود یونگی رفت آب رو تنظیم کرد بعد جیمین رو بغل کرد خودش نشست و جیمین هم گذاشت روی پاش جیمین خواب رفته بود
یونگی وقتی دید جیمین خوابه آروم موهای نرم جیمین رو بوسید و گفت
یونگی : خوب بخوابی جوجه کوچولوی من ( و لبخند زد ) و یونگی جیمین رو بغل کرد و اومد بیرون از حموم و جیمین رو گذاشت روی تخت و خودش هم کنارش دراز کشید و بغلش کرد خوابیدن ...........
...............................................................................
امیدوارم خوشتون اومده باشه ✨❤️💕
ببخشید دیر شد منتظر بودم که پارت پنجم رو حمایت کنید 💕 ✨
پارت ششم
راوی : خب بریم سراغ یونمین که دیشب چیکار کردن
ویو جیمین :
امروز می خواستم ساعت ۹ برم بار چون حوصلم سر رفته بود آماده شدم و منتظر موندم که ساعت۹ بشه که برم وقتی ۹ شد تاکسی گرفتم و رسیدم به بار پیاده شدم و داخل رفتم بوی مشروب و الکل و سیگار باهم مخلوط شده بودن حالم بد میشد ولی بخاطر اینکه حوصلم سر رفته مجبورم بیام اینجا رفتم الکل ۶۰ درصد سفارش دادم و روی صندلی یه میزی که دور از همه بود نشستم تا سفارشم رو بیارن وقتی آوردن شروع کردم به خوردن
راوی ¥
جیمین سه تا لیوان بزرگ الکل خورد و کاملا مست شد که یه نفر اومد سمتش
نفر : هی بچه اینجا جای تو نیست چرا اومدی گی بار ؟
جیمین : بتوچه گمشو ( خمار و کیوت )
مرده رفت بعد یکی مست اومد سمت جیمین
مرده : سلام کوچولو یه امشب بهم حال نمیدی
جیمین : گمشو
مرده : اومم بی ادب دوست دارم
دست جیمین رو گرفت و میکشیدش سمت یکی از اتاق ها
یهو یه نفر دست مرده رو گرفت و پیچ داد جوری که صدای شکستن استخوناش به گوش جیمین رسید
ناشناس : ولش کن مردیکه هوس باز ( سرد و خشن
مرده : آها فهمیدم زیر خواب تو هست ( داره مسخره می کنه )
ناشناسه یه مشت محکم کوبید داخل دهن مرده و تفنگش رو درآورد و به سمتش شلیک کرد و مرده کشته شد
ناشناسه دید جیمین داخل بغلش خواب رفته پس بغلش کرد و بردش سمت ماشین خودش و گذاشتش داخل ماشین و به سمت عمارتش خودش حرکت کرد وقتی رسیدن دوباره بغلش کرد و بردش داخل اتاق خودش و گذاشتش روی تخت می خواست بره که جیمین دستش رو گرفت
جیمین : یونگیا لطفا نرو ( خواب آلو )
یونگی : پس فهمیدی کی هستم
جیمین بلند شد و نشست روی تخت
جیمین : میشه بشینی یه لحظه
یونگی نشست و گفت
یونگی : جیمین ، من قراره بیام داخل همون مدرسه ای که تو داخلش هستی پس الان کاری نکن
جیمین : چرا می خوای بیای داخل مدرسه ما ؟
یونگی : چون داشتم دنبال جفتم یعنی تو میگشتم
جیمین صورتش رو نزدیک به صورت یونگی کرد و و آروم لبش رو بوسید یونگی یکم تحریک شد و جیمین رو دوباره خوابوند رو تخت و روش خیمه زد و بوسه این دو ادامه پیدا کرد و تا چندمین از هم جدا شدن و جیمین خودش رو داخل بغل آلفاش جا کرد و خوابید و هردو به خواب رفتن
فلش بک به صبح £
جیمین صبح بیدار شد ولی یونگی رو کنارش ندید یهو همهی حرف های دیشبشون یادش اومد و مثل گوجه شد بلند شد و رفت سمت دست شویی ( راستی دستشویی و حمام یکی هستن امیدوارم منظورم رو فهمیده باشین )
وقتی در رو باز کرد یهو یونگی رو لخت دید و یه جیغ گوش خراشی زد می خواست بره بیرون ولی یونگی دستش رو گرفت و بردش داخل حموم و چسبوندش به دیوار
یونگی : جوجه شیطون شدی
جیمین : بب ..... ببخشید حواسم نبود فکر کردم کسی داخل نیست
یونگی : چشماتو باز کن
جیمین : ولی ...
یونگی خودش دست جیمین رو از روی چشمام برداشت
یونگی : چرا انقدر خجالتی ؟
جیمین : ببخشید من جفت خوبی براتون نیستم
یونگی : جیمین تو جفتمی و حتی اگه بدن خوبی هم نداشته باشی برام مهم نیست
یونگی سرش برد داخل گردن جیمین و گردن جیمین رو به لیسی زد که بدن جیمین لرزید
جیمین : یونگی اههه نکن
یونگی پاشو گذاشت بین دوتا پای جیمین و روی عضو جیمین فشار می آورد جیمین به لحظه حس کرد داره هیت میشه که خودش رو چسبوند به یونگی و بغلش کرد
جیمین : یونگی بسه لطفا دارم هیت میشم اههههه
یونگی : هیسسس همین رو می خوام
یونگی لباس جیمین رو درآورد و شروع کرد روی بدن جیمین مارک گذاشتن و یه گاز آرومی از نیپل جیمین گرفت
جیمین : احححح یونگی
یونگی دستش رو برد داخل شلوار جیمین و باکسرش هم کنار زد و دوتا انگشتش رو وارد جیمین کرد و جیمین همچنان داشت ناله می کرد
یونگی : آفرین بیب فقط ناله کن برام
جیمین : اححححححححح ... احححححح
یونگی انگشتش رو تکون میداد بعد یک ساعت دستش رو آورد بیرون ولی جیمین از شدت درد روی کف حموم افتاده بود یونگی رفت آب رو تنظیم کرد بعد جیمین رو بغل کرد خودش نشست و جیمین هم گذاشت روی پاش جیمین خواب رفته بود
یونگی وقتی دید جیمین خوابه آروم موهای نرم جیمین رو بوسید و گفت
یونگی : خوب بخوابی جوجه کوچولوی من ( و لبخند زد ) و یونگی جیمین رو بغل کرد و اومد بیرون از حموم و جیمین رو گذاشت روی تخت و خودش هم کنارش دراز کشید و بغلش کرد خوابیدن ...........
...............................................................................
امیدوارم خوشتون اومده باشه ✨❤️💕
ببخشید دیر شد منتظر بودم که پارت پنجم رو حمایت کنید 💕 ✨
- ۳۲.۵k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط