آلفا خوشتیپ من
آلفا خوشتیپ من
پارت چهارم
تهیونگ از اومد بیرون و به سمت آشپز خونه رفت و غذایی که اجوما گذاشته بود رو درآورد گرم کرد و بعد گذاشتش روی میز که دید کوک داره از پله ها میاد پایین یهو کوک به پله آخر که رسید پاش کج شد و نزدیک بود بیوفته که تهیونگ سریع رفت سمتش و بغلش کرد کوک داخل تعجب بود ولی یهو شروع کرد به وول خوردن
کوک : بزارم پایین خودم میتونم راه برم ( داد و کیوت )
تهیونگ دست کوک رو گرفت تا تکون نخوره
تهیونگ : بچه تکون نخور
کوک : نمی خوام ولم کن
تهیونگ رفت و کوک رو گذاشت روی یکی از صندلی های میز ناهار خوری و بعد خودش هم رفت و نشست
تهیونگ : کوک غذات رو بخور باید زود بری بخوابی چون فردا کلاس داری
کوک : وای خدا همین رو کم داشتم که دقیقا معلمم جفتم باشه ( آروم و زیر لب )
وقتی غذاشون رو خوردن باهم ظرف هارو جمع کردن و کوک داشت ظرف ها رو میشست که حس کرد یه دستی دور کمرش حلقه شده
تهیونگ : بیبی من که میدونم برای اینکه نخوابی ظرف هارو میشوری
کوک : نخیرم دارم بهت لطف میکنم
تهیونگ سرش رو برد داخل گردن کوک و آروم یه گازی گرفت که کوک یه ناله ریزی کرد بعد اینکه کوک ظرف هارو شست تهیونگ دوباره کوک رو بغل کرد و بردش داخل اتاق خودشون و گذاشتش روی تخت و لباس خودش و کوک رو در آورد کوک دراز کشید و تهیونگ کوک رو از پشت بغل کرد
ویو کوک
حس کردم تهیونگ بغلم کرده و دلم نیومد باز بهش چیزی بگم بخاطر همین هیچی نگفتم بعد چشمام سنگین شد و خواب رفتم ...........
...............................................................................
امیدوارم خوشتون اومده باشه ✨❤️💕
ببخشید این پارت کوتاه هست آخه چون دیشب دیر خوابیدم خیلی خوابم میاد ✨🔮
پارت چهارم
تهیونگ از اومد بیرون و به سمت آشپز خونه رفت و غذایی که اجوما گذاشته بود رو درآورد گرم کرد و بعد گذاشتش روی میز که دید کوک داره از پله ها میاد پایین یهو کوک به پله آخر که رسید پاش کج شد و نزدیک بود بیوفته که تهیونگ سریع رفت سمتش و بغلش کرد کوک داخل تعجب بود ولی یهو شروع کرد به وول خوردن
کوک : بزارم پایین خودم میتونم راه برم ( داد و کیوت )
تهیونگ دست کوک رو گرفت تا تکون نخوره
تهیونگ : بچه تکون نخور
کوک : نمی خوام ولم کن
تهیونگ رفت و کوک رو گذاشت روی یکی از صندلی های میز ناهار خوری و بعد خودش هم رفت و نشست
تهیونگ : کوک غذات رو بخور باید زود بری بخوابی چون فردا کلاس داری
کوک : وای خدا همین رو کم داشتم که دقیقا معلمم جفتم باشه ( آروم و زیر لب )
وقتی غذاشون رو خوردن باهم ظرف هارو جمع کردن و کوک داشت ظرف ها رو میشست که حس کرد یه دستی دور کمرش حلقه شده
تهیونگ : بیبی من که میدونم برای اینکه نخوابی ظرف هارو میشوری
کوک : نخیرم دارم بهت لطف میکنم
تهیونگ سرش رو برد داخل گردن کوک و آروم یه گازی گرفت که کوک یه ناله ریزی کرد بعد اینکه کوک ظرف هارو شست تهیونگ دوباره کوک رو بغل کرد و بردش داخل اتاق خودشون و گذاشتش روی تخت و لباس خودش و کوک رو در آورد کوک دراز کشید و تهیونگ کوک رو از پشت بغل کرد
ویو کوک
حس کردم تهیونگ بغلم کرده و دلم نیومد باز بهش چیزی بگم بخاطر همین هیچی نگفتم بعد چشمام سنگین شد و خواب رفتم ...........
...............................................................................
امیدوارم خوشتون اومده باشه ✨❤️💕
ببخشید این پارت کوتاه هست آخه چون دیشب دیر خوابیدم خیلی خوابم میاد ✨🔮
- ۲۵.۴k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط