{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲

پارت ۲

از زبون نفس
چییییییییی فردا باید راه بیوفتیم ؟؟ نههههههههه . وای حالا با اینا کجا بریم . ایششششش این پسر،چشم ابیه رووو اه اه با این مو هاش . اسمش چی بود ؟ اهان رادوین ؟ خخخ اسمو . ولش من به اسم پسر مردم چیکار دارم .
متین : خب خنوما کجا دوست دارین بریم؟
راوین : بریم رستوران هم یه چیزی بخوریم هم اشنا شیم. راستی عاقا من از همین الان بگم به اسم کوچیک همو صدا بزنیم و رو دروایسی رو بزاریم کنار و نمیدونم پیشوند و پسوند اقا و خانوم نزاریم کنار اسم هم . قبول؟؟
اوفف چه پسر خاله . قشنگ سنگ پا قزوین و گذاشته جیب کوچیکه اش یه زکی ام بهش گفته .
ترنم : چشم بیاین بریم همین رستورانی که همین نزدیکیاست.
. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد رستوران رفتم خونه برا بستن چمدون .همه چی برداشتم و زود خوابیدم چون باید ساعت شش صبح میرفتیم جلو در سازمان .
zzzzzzzzzzzzzzzzzzz
صبح ساعت 5:30 پا شدم و بعد نماز اماده شدم و زدم از خونه بیرون . چون قرار بود فقط هلیا و آرشام ماشین بیارن من مجور شدم پیاده بیام البته راه اونقدرام دور نبود ولی خب ساعت ۵:۴۵‌ دقیقه تو خیابون بودن یه ذره بده.
داشتم می فتم که حس کردم یکی پشت سرمه . سرم و که برگردوندم کسی نبود .اما حس میکردم یکی هست . این دفعه سعی کردم قافل گیر کنندانه تر برگردم .تا برگشتم دم بود از ترس سکنه کنم . جیغ خفیفی کشیدیم . وای این چی بود ؟؟ یه ادم با سر و صورت خونی و گردن شکسته و کج و یه دست که از آرنج به پایین قطع شده بود و چشماش پر از خشم بود و بعد از این که دیدمش محو شد!! وای خیلی دیگه تند میرفتم . دیگه ساعت شش بود و تقریبا همه بودن جز آرشام و هلیا .
.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبون آرشام

از خونه زدم بیرون و سوار کوروتم شدم . کمکم داشتم میرسیدم که یهو زدم به یه آدم و کاپوت با خون یکسان شد . فورا دویدیم پایین و دیدم یه ادم با گردن شکسته و سرو صورت خونی و دست تا آرنج قطع شده .تا منو دید محو شد !! هان؟؟ چرا محو شد؟ خو مث آدم میرفت .؟ دیگه ترسیدم و دیودم سمت ماشین و تند روندم سمت سازمان ...
تا رسیدم همه گفتن چی شده کاپوت چرا خونیه گفتم بعدا میگم فقط بزارین من اینو پاک کنم بعد میریم . یه پارچه برداشتم و داشتم میکشبدم رو کاپوت که دیدم یه چیزی نوشته : نرو . نگرد ؟!! هاننننننن؟ وای اینو اون یارو نوشت؟ یا خدا!.زود پاکش کردم و رفتم سمت بچه ها و همه پسرا نشستن تو ماشین من و دخترا ام تو ماشین هلیا
دیدگاه ها (۳)

هلیا در رمانم

😄 😄

پارت 1از زبون ترنموااااییی دوباره خواب موندم . امروز کلاس دا...

اینو رو مقوا مخمل کشیدن

پارت ۲+ بعدا بهت میگم ، من با ماشین خودم میرم عمارت ، تو بمو...

(دلداده) رسیدم به خونه یونا از ماشین پیاده شدم و رفتم در زدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط