{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خودم را سرزنش کردم که تا کِی خویشتن داری؟

خودم را سرزنش کردم که تا کِی خویشتن داری؟
هنوزم خنده هایت را به این دنیا بدهکاری
صدایت را که می‌لرزد ، گلویت را که می‌گیرد
به سختی می‌شود گاهی غرورت را نگه داری!
ببندی چَشم بر دنیا ، نبینی غیر او حتی
و برزخ های پی در پی به جرم این خودآزادی
شکایت کرده ای اما خودت را متهم کردی
حقیقت را عوض کردی ! نه از روی فداکاری!
بدون شک شبیه شعرهایم می‌شوم گاهی
پر از امید های تلخ و حسرت های تکراری
برای بخت وارونه جهان وارونه می‌گردد
همیشه زندگی کردم به وقتِ مرگِ بیداری
ملالی نیست ، میخندم به حال و روزم این شب ها
مصیبت می‌شود دنیا نقاب از چهره برداری!
دیدگاه ها (۵)

‍ ‍ ‌‍‌دستم رسید میوه ی نزدیک! چید‌َمَتاز شاخ و برگِ خاطره ب...

ﺁن کـه ﺭﺍ جـا داده ﺑــﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﺯﻭﺍﯾﺎﯼ ﺩﻟﻢﻟﻄﻒ بی پـایـان ا‌و گا...

بعد تو شهر سراسر همه زندان شده استبید مجنونِ سر کوچه چه لرزا...

با نگاهت عاشقم ڪردی،‌ دلم دیوانه شد خنده بر لب شاعرم ڪرد...

سفیر کبیر Grand Ambassador

منم یه زمانی فکر می کردم که زندگی اجباره،اما نه؛زندگی سراسر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط