ﺁن کـه ﺭﺍ جـا داده ﺑــﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﺯﻭﺍﯾﺎﯼ ﺩﻟﻢ
ﺁن کـه ﺭﺍ جـا داده ﺑــﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﺯﻭﺍﯾﺎﯼ ﺩﻟﻢ
ﻟﻄﻒ بی پـایـان او گاهی نگــردد ﺷﺎملم
هردقیقه دیدگانم حلقه بر ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺍﺳﺖ
تا که شاید پا گذارد روی فــرش ﻣﻨﺰﻟﻢ
ﺳﺎل ها بودم بـه گِرد روی او پروانه ای
ﮔﺮﭼﻪ می دانستم آخـر ﺑﺮ ﻣﺪﺍﺭﯼ ﺑﺎﻃﻠﻢ
هرزمانی گفتمش لطفی بکن بر حال من
ﻣﺎﺿﯽ ﻭﻣﺴﺘﻘﺒﻞ ﺁﻣﺪ ﺟﺎﯼِ ﻓﻌﻞ ﻭﻓﺎﻋﻠﻢ
ﺳﺎﻗﯿـﺎ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺁﺗﺸﮕـﻮﻥ ﺑﮕـﺮﺩﺍﻥ ﭼـﺎﺭﻩ ﺍﯼ
تامگر در بی حواسی حل بگرﺩﺩ ﻣﺸﮑﻠﻢ
کشتی بی بادبان افتـاده در گــرداب غم
میکند طوفانِ برپا گشته دور از ساحلم
ﻟﻄﻒ بی پـایـان او گاهی نگــردد ﺷﺎملم
هردقیقه دیدگانم حلقه بر ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺍﺳﺖ
تا که شاید پا گذارد روی فــرش ﻣﻨﺰﻟﻢ
ﺳﺎل ها بودم بـه گِرد روی او پروانه ای
ﮔﺮﭼﻪ می دانستم آخـر ﺑﺮ ﻣﺪﺍﺭﯼ ﺑﺎﻃﻠﻢ
هرزمانی گفتمش لطفی بکن بر حال من
ﻣﺎﺿﯽ ﻭﻣﺴﺘﻘﺒﻞ ﺁﻣﺪ ﺟﺎﯼِ ﻓﻌﻞ ﻭﻓﺎﻋﻠﻢ
ﺳﺎﻗﯿـﺎ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺁﺗﺸﮕـﻮﻥ ﺑﮕـﺮﺩﺍﻥ ﭼـﺎﺭﻩ ﺍﯼ
تامگر در بی حواسی حل بگرﺩﺩ ﻣﺸﮑﻠﻢ
کشتی بی بادبان افتـاده در گــرداب غم
میکند طوفانِ برپا گشته دور از ساحلم
- ۱۰.۷k
- ۰۶ دی ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط