دیگه دلم نه پول میخواد نه آغوش نه مهمونی نه حتی آینده. دل
دیگه دلم نه پول میخواد نه آغوش نه مهمونی نه حتی آینده. دلم بجگیمو میخواد .پاهای شنی دستای شکلاتی .دلم میخواد وقتی بلال میخورم کل صورتم زغالی شه صدباریه سرسره یک متری رو برم بالاولی بازم خسته نشم .چایی رو با ده تا قند بخورم سر چیزای مسخره اینقد بخندم بیفتم کف اتاق ادامس بجسبونم زیر میز کلاسا عیدیامو بریزم تو اون قلک کوچیکه رو دیوار نقاشی کنم مورچه ها رو بکشم دلم میخواد وقتی گربه میکنم مادرم اشکامو پاک کنه. دلم میخواد شبا تو خواب غلط بزنم بجای اینکه حرف بزنم .هزار تومن تو جیبم باشه اما دلم خوش باشه غروبای بعضی روزا فقط منتظر انشرلی باشم مادربزرگم که نماز میخونه برم جلوش اینقدر ادا در بیارم تا بخنده نمازشو بشکنه و بعدش فرار کنم .بزرگترین اشتباهم این بود که ارزو کردم بزرک بشم .دنیای آدم بزرگا خیلی سرد و تنهای.
- ۵.۹k
- ۰۲ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط