{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forced Marriage

Forced Marriage
Part 30

چند ثانیه فقط به جعبه خیره مونده بودیم

جین آروم گفت

&بازش نکن

نفسم رو بیرون دادم

+باید بفهمیم داخلش چیه

آروم در جعبه رو باز کردم

داخلش یه دسته کلید بود

اخم کردم

کلیدها رو برداشتم

اول فکر کردم اشتباه شده

اما وقتی دقیق تر نگاه کردم، قلبم از تپش ایستاد

این کلیدها...

دقیقاً شبیه کلیدهای خونه خودمون بودن

با عجله دسته کلید خودم رو از داخل کیفم درآوردم

هر دو رو کنار هم گذاشتم

همه چیز مثل هم بود

جین با ناباوری بهشون نگاه میکرد

&این...

+نمیتونه واقعی باشه

کلیدها رو یکی یکی بررسی کردم

حتی جا و خط و خش ها هم شبیه هم بودن

جین با صدای آرومی گفت

&یکی از کلیدای خونه تون رو کپی کرده

دستم ناخودآگاه لرزید

همون لحظه چشمم به ته جعبه افتاد

یه کاغذ تا شده اونجا بود

آروم بازش کردم

فقط یه جمله روی اون نوشته شده بود

قفل ها هیچ وقت امنیت واقعی نیستن

برای اولین بار نفسم بالا نمیومد

جین بدون اینکه چیزی بگه کاغذ رو از دستم گرفت

چند ثانیه بعد محکم گفت

&جنا امشب به خونه نرو

سرم رو بلند کردم

+چی

&اگه واقعاً اینا کپی کلید خونه ت باشه، یعنی هر وقت بخوان میتونن وارد خونه بشن

سعی کردم خودم رو آروم نشون بدم

+تهیونگ خونه ست

جین چند لحظه سکوت کرد

&پس حداقل تا رسیدی بهم زنگ بزن

سرم رو تکون دادم

جعبه و کلیدها رو برداشتم و از شرکت بیرون اومدم

تمام مسیر فقط به اون جمله فکر میکردم

قفل ها هیچ وقت امنیت واقعی نیستن

اون شب...

برای اولین بار...

از برگشتن به خونه خودم میترسیدم



#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۳)

Forced MarriagePart 31ساعت کاری تموم شده بودمثل چند روز گذشت...

فالوشه @989011_5486

فالوشه @mammy_kalira

آتیشی که از بارون شروع شدprt10---ویوی ا. تنفسم بند اومده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط