{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمیدانستم دلتنگے،، دل نازڪم میڪند...

نمیدانستم دلتنگے،، دل نازڪم میڪند...
انقدر ڪہ بہ هر بهانہ ڪوچڪے چانہ ام بلرزد و چشم هایم خیس اشڪ شود..!!
نمیدانستم دلتنگے،، ضعیفم میڪند...
آنقدر ڪہ ڪوہ استوار غرورم زیر بار ندیدنت ڪمر خم ڪند..!!
نمیدانستم دلتنگے،، ڪودڪم میڪند...
انقدر ڪہ در نبودنت ساعتها گوشہ اے بنشینم و با همہ
دنیا قهر ڪنم..!!
نمیدانستم...
دیدگاه ها (۳)

مثل ماهی که شب از حوضچه جان می گیرد قلب من لحظه ای از تو ضرب...

بی تو در آبی این شهر، پرستویی نیستپشت این پنجره ی بسته، فراس...

نمیدانی عکست چقدر آرامم میکند ، نه نگاهش را از من میدزددنه ل...

امشب به یادت پرسه خواهم زد غریبانهدر کوچه‌های ذهنم - اکنون ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط