{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این یه عشقه بیب

این یه عشقه بیب
پارت : 33

( جنی )
با ذوق فراوون به لباس تنم نگا کردم خیلی خوب به تنم نشسته در باز شد و بوی عطر دیوونه کنندش تو اتاق پیچید
لبخندی زدم و اومد کنارم روبه روی اینه وایساد و دستشو دورم حلقه کرد و در گوشم گفت
_ بیب فکر نمیکنی این لباس خیلی بهت میاد ؟
لبم کش اومد که بوسه ارومی زد بعد بوسه‌ش گفتم
+ خب تو فکر نمیکنی زیاد دختر کش شدی
_ عزیزم پس میخوای روز نامزدی رفیقم گونی بپوشم ؟
خنده ریزی کردم و گفتم
+ تو هرچی بپوشی خوشگلی چه گونی باشه چه لباس عادی
خنده تو گلویی کرد و موهام بوسید و نوازش کرد و با ملایمت گفت
_ عزیزم من میرم پایین و منتظر میشم توهم بیاس پش دیر نکنیا
چشمکی زدم و باشه‌ای گفتم و رفت این چند روز جونگکوک اخلاقش خیلی با من خوب شده دلیلش رو هم نمیدونم
همه چیزش عوض شده منم به بودنش حسابی عادت کرده بودم
بعد انجام دادن کارام رفتم پایین دوباره لبخند به لباش اومد
_ مثل همیشه زیبا شدی بانو
ذوق کردم از تعریفش دستمو گرفت و باهم سوار ماشین شدیم
ماشین رو روشن کرد و راه افتاد
دیدگاه ها (۰)

این یه عشقه بیبپارت : 34با همه احوالپرسی کردم و نشستم پیش جو...

این یه عشقه بیبپارت : 35با جونگکوک به سمت خونه حرکت کردیم به...

دیدار پرشور لیلی و مجنون

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۲۳از زبان ات منتظر تاکسی بودم که ...

ارباب منPart11لیا:از خاب بیدار شدم چاعان پیشم نبود بلند شدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط