این یه عشقه بیب
این یه عشقه بیب
پارت : 34
با همه احوالپرسی کردم و نشستم پیش جونگکوک و به تهیونگ و لیا نگاه کردم خوشحالی که توی نگاه هام بود از ته قلبم بود و براشون ارزوی خوشبختی میکردم
پدرِ کلیسا شروع کرد به حرف زدن
_ اقای کیم تهیونگ سوگند میخورید که تا در سختی و اسانی های زندگی و در غم و شادی پیش خانم پارک لیا بمانید ؟
_ سوگند میخورم که تا پای جانم تو سختی و آسانی زندگی و غم و شادی پیش خانم پارک لیا بمونم
پدرِ کلیسا رو به لیا گفت
_ خانم پارک لیا سوگند میخورید که تا پای جان در سختی و آسانی زندگی و غم و شادی کنار آقای کیم تهیونگ بمانید؟
_ سوگند میخورم تا پای جان در سختی و آسانی زندگی و غم و شادی اقای کیم تهیونگ بمانم
_ از همین حالا شما را زن و شوهر اعلام میکنم میتونید همو ببوسید
خب خب حالا باید برای جشن عروسی حاضر بشم
بعد اینکه تهیونگ و لیا همدیگرو بوس کردن به سمت جونگکوک برگشتم داخل چشماش برق خاصی بود
همه تقریبا رفته بودن منم رفتم پیش تهیونگ و لیا و هردوشون رو بغل کردم و اشک چشمام رو پاک کردم و گفتم
+ امیدوارم خوشبخت بشید
جونگکوک دستش رو روی شونهم گذاشت و تقریبا منو تو بغلش گرفت تهیونگ تک خندهای کرد و گفت
_ میبینم حسابی با خواهرم گرم گرفتی
پارت : 34
با همه احوالپرسی کردم و نشستم پیش جونگکوک و به تهیونگ و لیا نگاه کردم خوشحالی که توی نگاه هام بود از ته قلبم بود و براشون ارزوی خوشبختی میکردم
پدرِ کلیسا شروع کرد به حرف زدن
_ اقای کیم تهیونگ سوگند میخورید که تا در سختی و اسانی های زندگی و در غم و شادی پیش خانم پارک لیا بمانید ؟
_ سوگند میخورم که تا پای جانم تو سختی و آسانی زندگی و غم و شادی پیش خانم پارک لیا بمونم
پدرِ کلیسا رو به لیا گفت
_ خانم پارک لیا سوگند میخورید که تا پای جان در سختی و آسانی زندگی و غم و شادی کنار آقای کیم تهیونگ بمانید؟
_ سوگند میخورم تا پای جان در سختی و آسانی زندگی و غم و شادی اقای کیم تهیونگ بمانم
_ از همین حالا شما را زن و شوهر اعلام میکنم میتونید همو ببوسید
خب خب حالا باید برای جشن عروسی حاضر بشم
بعد اینکه تهیونگ و لیا همدیگرو بوس کردن به سمت جونگکوک برگشتم داخل چشماش برق خاصی بود
همه تقریبا رفته بودن منم رفتم پیش تهیونگ و لیا و هردوشون رو بغل کردم و اشک چشمام رو پاک کردم و گفتم
+ امیدوارم خوشبخت بشید
جونگکوک دستش رو روی شونهم گذاشت و تقریبا منو تو بغلش گرفت تهیونگ تک خندهای کرد و گفت
_ میبینم حسابی با خواهرم گرم گرفتی
- ۵.۸k
- ۱۷ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط