{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روباهی از شتری پرسید: «عمق این رودخانه چه اندازه است؟»

روباهی از شتری پرسید: «عمق این رودخانه چه اندازه است؟»

شتر جواب داد: «تا زانو.»

ولی وقتی روباه توی رودخانه پرید، آب از سرش هم گذشت و همین طور که دست و پا می‌زد به شتر گفت: «تو که گفتی تا زانو!»

شتر جواب داد: «بله، تا زانوی من، نه زانوی تو.»

هنگامی که از کسی مشورت می‌گیریم یا راهنمایی می‌خواهیم باید شرایط طرف مقابل و خودمان را هم در نظر بگیریم.

لزوما" هر تجربه‌ای که دیگران دارند برای ما مناسب نیست !
دیدگاه ها (۸)

چند کودک با یکدیگر مشغول بازی بودند، ناگهان زنی از دور پیدا ...

خوشبخت باشید ....همان باشید که خدا می خواهد !عزیز خدا بودن...

من برای متنفر بودن از کسانی که از من متنفرند وقتی ندارم؛زیرا...

روزی، اتوبوس خلوتی در حال حرکت بود. پیرمردی با دسته گلی زیبا...

پارت ۶۶ صدای شلیک هنوز در ایستگاه می‌پیچید.آریانا خودش را به...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۶ | بهش اعتماد نکنهانا هنوز به آخ...

پارت ۸ شاهزداه قصر سیاه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط