---

---

#پارت_۲

آب سرد ریختن روم. نفس‌هام برید. زخم‌هام می‌سوخت.

+بسه... نکنین...

@دستور رئیس بود، دهن ببند

لباس تمیز تنم کردن. موهامو کشیدن عقب. صورتم هنوز می‌سوخت.

در اتاق غذاخوری باز شد.

اونجا بود.

نشسته بود. همون چشم‌های سرد. بی‌احساس.

_اومدی بالاخره.

+برای خدمت... اومدم فقط همین.

_ببینمت.

نزدیک‌تر شدم.

_بیشتر.

دستم لرزید. سینی افتاد. لیوان شکست.

سکوت.

_برش دار.

زانو زدم. شیشه‌ها رو جمع کردم. دستم برید. خون چکید.

اون نگاه کرد. بی‌هیچ واکنشی.

_دفعه بعد... خونتو جمع نمی‌کنم. خودتو جمع کن.

صدای قدم‌هاش دور شد.

من موندم. با دست خونی، زخم رو زخم.

و یه قلب که دیگه هیچی حس نمی‌کرد.


---
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۷

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁹ویو: اتهنوز باورم نمی‌شد.بابا......

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

دختر و پارتی

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁸ویو جیهوپنور چراغ‌های ز...

رقص مرگ و عشقp¹¹هنوز بخارِ آب تویِ حمام بود. جونگکوک یه حوله...

dark life=23

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۵ | آت دیگه نمی‌ت...

پارت: 22 (بخش3) **زاویه دید: زین**نگاهش اومد بالا و تو تاریک...

رمان اسیر خان پارت هفتم 7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط