پارت ۶

ویو رزی

وقت ناهار بود ولی من خجالت می کشیدم از اتاق برم بیرون پس موندم تو اتاق یکم بعد صدای در اومد زود خدمو زدم به خواب ولی داشتم زیر چشمی نگاه میکردم دیدم لوکاس اومد داخل یه سینی هم دستش بود سینی رو گذاشت رو پاتختی و بعد از تو کشو یه کاغذ خودکار در آورد و یه چیزی نوشت بعد اومد سمتم وقتی اومد سمتم دیگه زیر چشمی نگاه نکردم کامل چشمامو بستم نمیدونم چی شد یهو دیدم تند تند تکونم داد ناخواسته چشمام رو باز کردم دیدم کسی نیست فکر کنم از اتاق رفت بیرون این چشه چرا اینطوری کرد رفتم سمت اون نوشته برداشتم خواندم نوشته بود(دیگه خودتون میدونید)اممممم راست میگه نمیتونم که تا آخر عمر نرم جلو چشمش پس باید خجالتو بندازم دور ولی الان این چیزا مهم نیست چون مثل سگ گرسنمه رفتم سراغ غذا در عرض دو دقیقه تمومش کردم و بعد رفتم .پی اس فر.رو روشن کردم شروع کردم .جی تی آی. بازی کردن

ویو ا.ت

ظهر بود تو اتاقم بودم
دیدگاه ها (۱۴)

پارت۷

من دو روز فسنجون بخورم روز سومی دیگه

پارت۵

بچه ها الان خستم خوابم میاد فردا ظهر میزارم براتون😉

بیب من برمیگردمپارت: 79+ مادر جون من میرم اتاق مهمان یکم است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط