{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی اختیار دستهایش را گرفتم ؛

بی اختیار دستهایش را گرفتم ؛
ضربانم تندتر از همیشه میزد ،
جور دیگری نگاهم کرد ،
به گمانم ،
به دنیا آمده بود که ویران کند
بنیانِ مرا ..

#فرشید_عسکری
#هنر_عکاسی
دیدگاه ها (۱)

اسمش را گذاشته‌ام، جانِ دل!یعنی هم جان است و هم دلکارِ ما از...

تو فصل پنجم عمر منی و تقویممبه شوق توست که تکرار میشود هر سا...

با خاطره‌های تو که سرسبزیِ محضیهر روز برای منِ دیوانه ،بهار ...

#خوراکی

فیک یک روز با بی تی اس پارت اول ویو رونا ( خودم ) کوچه (باغ ...

سفیر کبیر Grand Ambassador

“𝐋𝐚𝐮𝐫𝐚’𝐬 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭, 𝐎𝐮𝐫 𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲”Part ⁶لورا ویو:خنده‌ای کرد و از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط