{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

“𝐋𝐚𝐮𝐫𝐚’𝐬 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭, 𝐎𝐮𝐫 𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲”

Part ⁶

لورا ویو:
خنده‌ای کرد و از داخل جیبش کارتی دراورد و گفت
:جئون جونگ کوکم
وقتی میخواستم کارت رو ازش بگیرم تازه متوجه تتو های رو دست راستش شدم..از روی انگشت هاش تا روی بازوش ادامه داشت..نگاهم رو به کارت دادم..کارت رو ازش گرفتم و خونم..یه کارت تجاری بود..سرم رو بالا گرفتم و گفتم
لورا:کیم لورا هستم
سرش رو تکون داد و گفت
جونگ کوک:شمارم روی کارت نوشته شده..هر موقع خواستی شام مهمونم کنی زنگ بزن
سرم رو تکون دادم و گفتم
لورا:بابت تعمیر ماشین هم ممنونم
لبخندی بهم زد و چیزی نگفت..سمت در گاراژ رفتم و از گاراژ خارج شدم..سمت ماشین رفتم و سوار شدم..ماشین رو روشن کردم..قبل از اینکه حرکت کنم از شیشه ماشین به گاراژ نگاهی انداختم..اون پسره که اسمش رو فهمیده بودم مشغول کارش بود..نگاهم رو گرفتم و ماشین رو به حرکت دراوردم..ماشین خیلی روون شده بود و دیگه صدایی از خودش تولید نمیکرد..لبخندی از رضایت زدم و مسیر خونه رو در پیش گرفتم


پشت میزی دو نفره داخل رستوران نشسته بودم..دستهام روی پاهام قرار داشتن و با انگشت هام بازی میکردم..فکر مثل همیشه درگیر گالری و نقاشیام بود..امروز فروش خوبی داشتم‌..نفسی عمیق کشیدم و سرم رو بالا گرفتم..نگاهی به اطرافم انداختم که چشمم خورد به بیرون از رستوران..رستوران پنجره های بلند و بزرگی داشتن و میشد بدون هیچ مشکلی بیرون رو نگاه کنی..خیابون پر نور و شلوغ بود..آدم هام و ماشین ها مدام در حال حرکت بودن..بین اون همه شلوغی نگاهم خورد به موتوری مشکی رنگ که جلوی رستوران پارک کرد..سرنشین موتور کلاه کاسکتش رو دراورد و روی موتورش گذاشت و پیاده شد‌..سمت در رستوران اومد و وارد رستوران شد..تا دیدمش فهمیدم جونگ کوکه..دستم رو براش تکون دادم..نگاهش بین افراد اونجا میچرخید..وقتی نگاهش به من خورد لبخندی زد و به سمتم اومد..استایلش نظرم رو جلب کرد..شلوار جین خاکستری رنگ همراه با بامبر جکت چرمی مشکی رنگ که زیرش تیشرتی سفید رنگ پوشیده بود..از یک موتور سوار چیزی جز این انتظار نمی‌رفت ولی استایل خوبی داشت..به میز رسید..صندلی رو عقب کشید و پشت میز نشست..نگاهی به اطرافش انداخت و گفت
جونگ کوک:اوممم جای خوبیه خوشم اومد
و دستش رو به صورت لایک بالا اورد..نگاش رو داد به من که گفتم
لورا:اره جای خوبیه
سمت صفحه ای که مثل تبلت بود و روی میز قرار داشت چرخید..همون جور که منو رو بالا و پایین میکرد گفت
جونگ کوک:امیدوارم غذا هاش هم خوب باشه
بین غذا ها چیزی انتخاب کرد و حالا نوبت من بود انتخاب کنم..سمت اون صفحه چرخیدم و گفتم
لورا:نگران نباش جاهایی که من انتخاب می‌کنم از همه نظر عالی هستن
همونجور که بین غذا ها میگشتم صداش رو شنیدم..با صدایی که خنده توش موج میزد گفت
جونگ کوک:چه اعتماد به نفسی
پوزخندی زدم و یکی از غذا هارو انتخاب کردم..تا اومدن غذا باید منتظر میموندیم..جونگ کوک به صندلیش تکیه داد و گفت
جونگ کوک:....

ادامه دارد
حمایت فراموش نشه🤍

"زیبا رویانم🤍
ممنون از اونایی که حمایت می‌کنن و کامنت میزارن اما
اگر واقعا دوست دارین پارت ها زود به زود گذاشته بشه این داستان رو حمایت کنید تا من هم انگیزه ای برای ادامه دادن داشته باشم
دوستون دارم فعلا"
دیدگاه ها (۱)

“𝐋𝐚𝐮𝐫𝐚’𝐬 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭, 𝐎𝐮𝐫 𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲”Part ⁵لورا ویو:پسره چند قدم به س...

“𝐋𝐚𝐮𝐫𝐚’𝐬 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭, 𝐎𝐮𝐫 𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲”Part ⁴لورا ویو:لوکیشن جایی همین ...

“𝐋𝐚𝐮𝐫𝐚’𝐬 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭, 𝐎𝐮𝐫 𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲”Part ²لورا ویو:بعد از طی کردن مس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط