{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرتال آرزوها

<پرتال آرزوها>
¤پارت ۴¤
یک دنیای بزرگ مربعی منظور (ماینیکرافتی)
هست بلند شد و زیر لب گفت انجا همه جیز مربعیه :(
حالا خوبه چون از آدم های سمیه دورورم دورم 😏
قروب شد مثل همه شه زانبی و اسکلتون ها و کریپر ها اومدن
یک اسکلتو به کنار پای میرا تیر انچنتی زد
و میرا داد زد و فرار کرد و همینطور که میرا داشت میدوید خورد به یک درخت و یک بلوک چوب اومد توی دستش
میرا :من بااین چیکار کنم ؟؟
میرا زدش به زمین بلاک چوب رو و واستاد
میرا :خیلی خوب باید همین کارو برای نجات جونم بکنم "_"
بعد میرا بعد از ۱ دقیقه تونست یک برج بزرگ درست کنه •~•
بعد دلش قرقر کرد
میرا :خیلی گرسنمه بایدیک غذای درست حسابی بخورم بعد ۲ بلاک رو کند و بیرون رو با احتیاط بیرون رو نگاه کرد *_*
و یک گوسفند توپل رو دید و با ترکه ای که از درخت قبلا افتاده بود گوسفند رو کشت
میرا :ایییییی دستامو باید بشورم :(
بعد میرا دست هاشو توی اب کنار رود خانه شست
میرا :نمیتونم گوشت گوسفند رو خام بخرم باید بپزمش (*_*)
میرا رفت و یکم سنگ جمع کرد و توی میز کارش اجاق ساخت و غذایش رو خورد 🍗🍗
و یکم چوب داشت و با اون چوب ها در ساخت
و باپشم های گوسفند و چوب ها تخت ساخت و میرا گفت الان بهتر شد 🤭
و رفت خوابید و فردا صبح دید .......

♤پایان این پارت♤
دیدگاه ها (۱)

🤣🤣🤣🤣🤣🤣

"پرتال آرزوها"فکردی انجا مینویسم نه عکسو ورق بزن 🫠ویسگون اجا...

{پرتال آرزوها} ☆پارت ۳☆که اونن یک پرتال بود مشخصات پرتال [سن...

{پرتال آرزو ها}*پارت ۲*میرا کیفش را برداشت و از مدرسه فرار ک...

عشق مثلثی

اختلالی از نوع عشق پارت پنجموقتی صندوق عقب ماشین رو باز کرد،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط