{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرتال آرزوها

{پرتال آرزوها}
☆پارت ۳☆
که اونن یک پرتال بود
مشخصات پرتال [سنگ های پرتال سیاه توی پرتال آبی]
میرا رفت جلو (با کنجکاوی) و داشت گرده های پرتال به سورتش می خورد که مادر پدرش آمدن
مادر پدر میرا :عزیزم انجا چیکار میکنی ؟ بیا بریم اینجا خیلییی خطرناکه !!
میرا با داد :با شما هیچ جا نمیام
میرا بدو بدو به سمته پرتال رفت و داخل پرتال شد که از اونور محکم خورد زمین
و پرتال پشت سرش بسته شد و چمانش را مالی و دید که ........

◇پایان این پارت◇
ببخشید بازم کم شد پارت بعد خیلی مهم 😊😉🫠
دیدگاه ها (۱)

<پرتال آرزوها>¤پارت ۴¤یک دنیای بزرگ مربعی منظور (ماینیکرافتی...

🤣🤣🤣🤣🤣🤣

{پرتال آرزو ها}*پارت ۲*میرا کیفش را برداشت و از مدرسه فرار ک...

{پرتال آرزوها}پارت ۱امیدوارم خوشتون بیاد 🫠صبح بود زنگ ساعت ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط