{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرتال آرزو ها

{پرتال آرزو ها}
*پارت ۲*
میرا کیفش را برداشت و از مدرسه فرار کرد و به سمت خانه شان رفت
در خانه را باز کرد مادر پدر نبودن
میرانفس راحتی کشید و لباس هایش را انداخت توی ماشین لباسشویی و رفت به حمام
۵ دقیقه بعد :|
میرا لباس پوشید روی تخت خوابش نشست و به جنگل کنار خانه شان نگاه
میرا زیر لب گفت :چرا نروم ۲ ساعتی توی جنگل زیر درخت بشینم حالم بهتر شه !!
و وسایل مرد نیاز را توی کیف دیگد قرار داد
و بعد نفسی سنگینی کشید رفت توی جنگل که بعد از ۳ ساعت دور زدن توی جنگل یک چیزی دید که باورش نمیشد که اونن.....

[پایان این پارت ]

ببخشید کم شد آخه توی پارت بعد قراره کلی اتفاق بی افته 😉🫠
دیدگاه ها (۰)

{پرتال آرزوها} ☆پارت ۳☆که اونن یک پرتال بود مشخصات پرتال [سن...

<پرتال آرزوها>¤پارت ۴¤یک دنیای بزرگ مربعی منظور (ماینیکرافتی...

{پرتال آرزوها}پارت ۱امیدوارم خوشتون بیاد 🫠صبح بود زنگ ساعت ب...

{پرتال آرزوها }پارت ها : ۲۲ژانر: علمی تخیلی هیجان آورسن :مث...

عشق ممنوعه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط