part
part ⁹
(خلاصه 1ماه)
"سویونگ فردا بهوش امد اما دیگه نه دختر بود و نه میدونست باید چه کار کنه... سویونگ 1هفته بعد فرار کرد اما پاش هنوز توی باغ عمارت بود که تهیونگ سویونگ رو برگردوند.... البته نه با حرف بلکه.... بلکه اجبار... اون شب سویونگ تا صبح کتک خورد.... کبودی چشم و از جا رفتن دستش چیزی بود که از لحاظ جسمس اسیب دیده بود اما کی از لحاظ روحی روانی میدید؟"
(موقعیت: تهیونگ رسیده بود خونه)
_سویونگ.... سویونگ عزیزم....(تو خونه دنبالش بود که با صفی از خدمتکار ها که سرشون پایین بود مواجه شد) امم چی شده؟(تعجب)
♡اممم خب..... خب پسرم سویونگ.... سویونگ....
_خب چی؟
♡خب.. سویونگ حالش بد شد(استرس)
_حالش؟ .. چرا منتظر نموندید بیام؟
♡خب
•یه خدمتکار: خانم سویونگ فرار کردن...(گریه)
_چی.... چه زری زدی؟
♡پسرم.... سویونگ خدمتکارش رو بیهوش کرد
_چه جوری؟(عربده)
♡امپولی که خدمتکار میخواست بزنه به سویونگ رو سویونگ به خدمتکار زد
_یعنی چی؟ چطور؟
♡به خدمتکار میگه یه اب برام بیار خدمتکار میره اب میاره وقتی وارد اتاق میشه میبینه سویونگ نیست داخل میره و سویونگ از پشت سوزن رو وارد بدن خدمتکار میکنه
_اون خدمتکار عوضی کجاست تیکه تیکه اش میکنم
♡ل... لازم نیست... امپول با هوا بود خدمتکار فوت کرد
_واد فا.. ک سویونگ؟ با کدوم وسیله ها بود؟
♡با... با..
_زود باش!(فریاد)
♡با لباس ابی که براش خریده بودی بود و پاشنه بلند مشکی ها
(یه نکته: تهیونگ سویونگ رو مجبور میکنه همچین استایلی بزنه)
_عوضی ها....(نیروهاش رو صدا زد) لوکیشن رو پیدا کنید(یه کدی بهشون داد)
✧ارباب پیداش کردیم.
(خلاصه 1ماه)
"سویونگ فردا بهوش امد اما دیگه نه دختر بود و نه میدونست باید چه کار کنه... سویونگ 1هفته بعد فرار کرد اما پاش هنوز توی باغ عمارت بود که تهیونگ سویونگ رو برگردوند.... البته نه با حرف بلکه.... بلکه اجبار... اون شب سویونگ تا صبح کتک خورد.... کبودی چشم و از جا رفتن دستش چیزی بود که از لحاظ جسمس اسیب دیده بود اما کی از لحاظ روحی روانی میدید؟"
(موقعیت: تهیونگ رسیده بود خونه)
_سویونگ.... سویونگ عزیزم....(تو خونه دنبالش بود که با صفی از خدمتکار ها که سرشون پایین بود مواجه شد) امم چی شده؟(تعجب)
♡اممم خب..... خب پسرم سویونگ.... سویونگ....
_خب چی؟
♡خب.. سویونگ حالش بد شد(استرس)
_حالش؟ .. چرا منتظر نموندید بیام؟
♡خب
•یه خدمتکار: خانم سویونگ فرار کردن...(گریه)
_چی.... چه زری زدی؟
♡پسرم.... سویونگ خدمتکارش رو بیهوش کرد
_چه جوری؟(عربده)
♡امپولی که خدمتکار میخواست بزنه به سویونگ رو سویونگ به خدمتکار زد
_یعنی چی؟ چطور؟
♡به خدمتکار میگه یه اب برام بیار خدمتکار میره اب میاره وقتی وارد اتاق میشه میبینه سویونگ نیست داخل میره و سویونگ از پشت سوزن رو وارد بدن خدمتکار میکنه
_اون خدمتکار عوضی کجاست تیکه تیکه اش میکنم
♡ل... لازم نیست... امپول با هوا بود خدمتکار فوت کرد
_واد فا.. ک سویونگ؟ با کدوم وسیله ها بود؟
♡با... با..
_زود باش!(فریاد)
♡با لباس ابی که براش خریده بودی بود و پاشنه بلند مشکی ها
(یه نکته: تهیونگ سویونگ رو مجبور میکنه همچین استایلی بزنه)
_عوضی ها....(نیروهاش رو صدا زد) لوکیشن رو پیدا کنید(یه کدی بهشون داد)
✧ارباب پیداش کردیم.
- ۶.۰k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط