{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

PART

PART✦⑧✦
_من توضیح نمیخوام پرنسس...
+تو ادم کشته بودی توقعه داشتی نرم پیش پلیس؟
_ولی من تو رو نکشتم... تو... تو عوضی(چاقو رو پرت کرد ولی به یورا نزد و به دیوار زد)
+(جیغ)
_دیگه.... دیگه تمومه یورا.... دیگه تمومه....
(یورا فرار کرد تهیونگ میدوید سمتش که تهیونگ چاقو رو به سمت پای یورا زد که یورا افتاد)
+ا.... اخخخ(گریه) ل... لعنت بهت.... عوضی....(گریه شدید)
=ارباب چه کار کنیم؟
_هیچی برو ماشین رو بیار... چند تا از وسایلی که فکر میکنی ارزش اوردنش رو داره هم از خونه اش بردار... و خونه رو اتیش بزن...(یورا رو بغل کرد)
+نه نکنید.... نه!(خونه اتیش گرفت ث نور اتیش روی صورت یورا افتاده بود)
(تهیونگ یورا رو سوار ماشین کرد)
+نه نه! پدر مادرم خونه رو از دست دادن (گریه)
_اونا امشب هم خونه و هم دخترشون رو از دست دادن
+یعنی چی؟
_یعنی فکر میکنن تو توی اون اتش سوزی مردی(لبخند)
+عوضی!(شروع به مشت زدن به تهیونگ کرد اما تهیونگ حتی ککش هم نگزید)
دیدگاه ها (۲۹)

پروفایل تغییر کرد ❤🎀

part ¹⁰✧ارباب پیداش کردیم (لوکیشن توی خونه رو نشون میداد) _ا...

part ⁹(خلاصه 1ماه) "سویونگ فردا بهوش امد اما دیگه نه دختر بو...

part ⁸سویونگ رو زیر اب برد و حباب های هوا به بالای اب میومد ...

PART✦⑥✦(شب) +مطمئن هستم امشب هم میاد...(داخل دانشگاه موند) +...

دوست پسرم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط