{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part ¹⁰


✧ارباب پیداش کردیم (لوکیشن توی خونه رو نشون میداد)
_اون احمق حتی دور هم نشده کل خونه رو بگردید، زیر تخت، زیر مبل ها، حتی اگه شده داخل یخچال.... سانت به سانت خونه رو میگردید... فهمیدید سانت به سانت

"40دقیقه بعد"
+تو رو خدا ولم کنید منو نبرید پیش اون شیطان!(گریه)(خدمتکار ها از دوطرف گرفته بودنش)
_(عصبی فقط نگاه میکرد)
+(خدمتکار ها سویونگ رو زمین گذاشتن)
_(تهیونگ نزدیک امد و لپ سمت چپ سویونگ رو بوسید و بعد محکم جای که بوسیده بود رو زد)
+اه!
_که خدمتکار من رو میکشی و سعی میکنی فرار کنی؟
+کشتن؟
_اره کشتن... تو خدمتکارت رو کشتی...به خدمتکار امپول هوا زدی عزیزم
+چی؟(چشماش بی وقفه اشک امد) نه نه من من نکشتمش اون امپول رو اماده کرده بود میخواست بزنه...
_پس اون احمق یادش رفتع بود هوا رو بگیره.. خوب شد کشتیش قاتل کوچولوی من.... مگرنه اگه اون امپول به تو میخورد و تو کشته مبشدی من اون رو تیکه تیکه مبکردم
+(به هق هق افتاد و بی وقفه اشک میریخت)
_تمومش کن(یه تیکه از اشک رو لیسید)
_شاید شور باشه اما مزه ترس تو خیلی شیرینه.....(با دست به بادیگارد اشاره کرد تا سویونگ رو به اتاق ببره)
+ت..... تهیونگ....(صداش ضعیف بود اما شنیده میشد)
_هوم؟
+لطفا....... لطفا این بازی مسخره رو تموم کن!
_بازی؟ کی قرار بفهمی این بازی نیست؟(موهای سویونگ رو نوازش کرد)
دیدگاه ها (۷)

PART ✦⑨✦(یک هفته گذشت یورا از اینکه تو خونه تهیونگ بود مریض ...

یه فالوش نشه خوشگلا؟؟ 🎀

پروفایل تغییر کرد ❤🎀

PART✦⑧✦_من توضیح نمیخوام پرنسس... +تو ادم کشته بودی توقعه دا...

part ⁹(خلاصه 1ماه) "سویونگ فردا بهوش امد اما دیگه نه دختر بو...

مجنون سرخ چشم پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط