{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای پریزاده و افسانه تو را گم کردم

ای پریزاده و افسانه تو را گم کردم
آشنایِ من و بیگانه تو را گم کردم

عشق! ای شاهدِ آن نیمه‌شبِ بارانی
در همان کوچه، همان خانه تو را گم کردم

در همان لحظه، همان ثانیه‌ی بی‌تابی
با همان حالِ غریبانه تو را گم کردم

دلم از پایه فرو ریخت پس از رفتنِ تو
گنجِ در خانه‌ی ویرانه! تو را گم کردم

شانه‌ام از غمِ بی هم‌نفسی می‌لرزد
هم‌نفس ! بر سرِ این شانه تو را گم کردم

آه، ای لحظه‌ی زیبای سرودن از تو !
آه، ای گوهر دُردانه تو را گم کردم
دیدگاه ها (۶)

سلام به همگی صبح ...

هرکه عشق دیگری در قلب او جا می شودعاقبت با قاب عکسی کهنه تنه...

شیدا ترین ترانه او کاش می شدمباران برای چتر و غزل هاش می شدم...

درد یعنی چو قناری به قفس خو بکنیلاجرم در قفست ترک هیاهو بکنی...

داد دهی ساغر و پیمانه رامایه دهی مجلس و میخانه رامست کنی نرگ...

خیال یار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط