{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دزدی مرتب به دهکده ای میزد،روزی ردپای به جامانده ازپای او

دزدی مرتب به دهکده ای میزد،روزی ردپای به جامانده ازپای اورادیدندکه شبیه چکمه های کدخدا بود،یکی میگفت دزدچکمه های کدخدارادزدیده،دیگری میگفت چکمه هایش شبیه چکمه های کدخدابوده،هرکسی به طریقی واقعیت راتوجیه میکرد،ناگهان دیوانه ای فریادبرآوردکه مردم دزدخودکدخداست،مردم پوزخندی زدندوگفتند:کدخدابه دل نگیردیوانه است،ولی فقط کدخدافهمیدکه تنها عاقل آبادی اوست،ازفردای آن روزکسی آن دیوانه راندید،وقتی احوالش راجویاشدندکدخدامیگفت دزداوراکشته است،کدخداواقعیت راگفت،ولی درک مردم ازواقعیت فرسنگها فاصله داشت،لیکن درآن آبادی دانستن بهایش سنگین ولی نادانی انعام داشت
دیدگاه ها (۴)

سی خوش خانیه سیلش کنینن

سلام بهمگییی

این شعر جدید تقدیم به همه لر زبانان کشورماین شعر جدید تقدیم ...

چکمه های کدخدا وای که ردپای دزد آبادی ما چقدر شبیه چکمه های ...

⇩بخونیــــد...دزدی مرتبا به دهکده ای میزد. روزی ک ردپای به ج...

وای که ردپای دزد آبادی ما، چقدر شبیه چکمه های کدخداست؟؟؟؟؟؟ ...

وای که ردپای دزد آبادی ما،چقدر شبیه چکمه های کدخداست!روزیکه ...

وای که ردپای دزد آبادی ما،چقدر شبیه چکمه های کدخداست!روزیکه ...

وای که ردپای دزد آبادی ما، چقدر شبیه چکمه های کدخداست؟؟؟؟؟؟ ...

وای که ردپای دزد آبادی ما، چقدر شبیه چکمه های کدخداست؟! روز...

وای که ردپای دزد آبادی ما، چقدر شبیه چکمه های کدخداست؟؟؟؟؟؟ ...

وای که ردپای دزد آبادی ما، چقدر شبیه چکمه های کدخداست؟؟؟؟؟؟ر...

وای که ردپای دزد آبادی ما، چقدر شبیه چکمه های کدخداست؟؟؟؟؟؟ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط