عطر رُز می شنوم از تنت ای کان عسل
عطر رُز می شنوم از تنت ای کان عسل
نفست یاس و لبت رایح ریحان عسل
عسلی ، شاخ نباتی ، شَکری شُکر خدا
دل من برده ای و خوش زده بهتان عسل
ای که مژگان تو سیرابِ سراب عسل است
سرِ آبم من و انگار که عطشان عسل
چشمه ای پر عسل از چشم خمارت جاری است
من خمار عسلم ای لبت انبان عسل !
جوی شیر است روان از گل رویت آیا
یا که شوری است به پا خاسته از خوان عسل ؟
سبلان از تب لب های تو در حسرت عشق
عشق در حسرت تهذیب به باران عسل
باشد آغوش تو ـ آن گونه که گویند ـ بهشت
هست سیمای گلت روضه رضوان عسل
عسلی ، باز عسل ، غیر عسل ذات تو چیست ؟
که دلم می بری این گونه به قرآنِ عسل
نفست یاس و لبت رایح ریحان عسل
عسلی ، شاخ نباتی ، شَکری شُکر خدا
دل من برده ای و خوش زده بهتان عسل
ای که مژگان تو سیرابِ سراب عسل است
سرِ آبم من و انگار که عطشان عسل
چشمه ای پر عسل از چشم خمارت جاری است
من خمار عسلم ای لبت انبان عسل !
جوی شیر است روان از گل رویت آیا
یا که شوری است به پا خاسته از خوان عسل ؟
سبلان از تب لب های تو در حسرت عشق
عشق در حسرت تهذیب به باران عسل
باشد آغوش تو ـ آن گونه که گویند ـ بهشت
هست سیمای گلت روضه رضوان عسل
عسلی ، باز عسل ، غیر عسل ذات تو چیست ؟
که دلم می بری این گونه به قرآنِ عسل
- ۱.۹k
- ۰۹ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط