{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در آغوش شیطان

"در آغوش شیطان"

---





Chapter: 1
part: 3۳



*ویو کوک*


تهونگ بعد چند دقیقه با جیهوب اومد
قشنگ معلوم بود جیهوب بیدارش کرده



تهونگ : اوففف چرا منو آوردین اینجا از خواب نازنینم بیدارم کردین(خواب الوده)

کوک : ته درباره روزالین



تهونگ وقتی اسم روزالین اومد خواب از هوشش پرید انگار نه انگار الان خواب بوده

تهونگ اومد رو یکی از مبل ها نشست و جیهوب هم براش از همون مخلوط شراب و خون ریخت و جلوش گذاشت


کوک : تو عادت داری که برای هرکی که اومد براش بریزی؟؟

جیهوب : بله شوهر جونم

کوک : کم نمک بریز ،و به تهونگ توضیح بده



جیهوب شروع کرد همون چیزایی که به من توضیح داد رو به تهونگ توضیح داد...



جیهوب : اره دیگه اینم از این تهونگ خوبی تو؟

تهونگ که هنوز تو شوک بود و به یه گوشه زل زده بود ،دستمو جلوش اون و تکون دادم


کوک : تههههه،الووووو زنده اییی؟؟!

ته : ........

کوک : فکر کنم مرده

ته : .....

جیهوب : موافقم ...

جیهوب: تهونگگگگگگ

تهونگ : ......




دیدم اصلا جواب نمیده برا همین خم شدم سمتش و دندون های خون اشامی مو ظاهر کردم و از گردنش گاز گرفتم که به خودش اومد

و منو بلند کرد و محکم زد رو میز که شیشه میز شکست



کوک : ....اخ...


جیهوب : ته چی کار میکنی..؟

تهونگ: چه غلطی میکنی هااا(داد)

کوک: خو مردک جوابمونو نمی دادی برا همین گازت گرفتمممممم،بعدشم کمرم شکستتتت



تهونگ فهمید چه گوهی خورده بود و دستمو گرفت و بلندم کرد از رو میز و کمرم خونی شد

و چون خون اشامم سریع ترمیم شد زخم هام


کوک : خب ته میخوای چی کار کنی

تهونگ : میرم جنگل بیارمش ....

کوک : اوکی برو.....وایسا ببینم چیییییی؟؟؟؟؟؟!!!!

جیهوب : ته عقل تو از دست دادییییی،؟؟؟؟؟

تهونگ : من رفتم...


*ویو تهونگ*


بلند شدم و رفتم از عمارت زدم بیرون و رفتم سمت جنگلی که روزالین اون تو بود...



ادامه دارد......



حمایت کنید🍷
دیدگاه ها (۴)

"در آغوش شیطان" ---Chapter: 1 part: 3۴*ویو تهونگ*عصر بود ،و...

حالم دیگه خوب نیست این روزا از همه چی متنفرم حتی از خودم🥀🚭🖤

"در آغوش شیطان" ---Chapter: 1 part: ۳۲ *ویو کوک*رفتم سمت آز...

شوهرم کوککککککک

"در آغوش شیطان" ---Chapter: 1 Part: 2۷*ویو تهونگ* تهونگ: ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط