پارت
پارت ۱۸
جولیا
چانیول دو ساعت بیهوش بود واقعا ترسیده بودیم نمی دونستیم چکار کنیم میخواستیم ببریم پیش دکتر ولی وقتی که وارد خونه شدیم در به رومون بسته شد و هرکاری کردیم باز نشد .
دیگه واقعا نمی دونستیم چکار کنیم فقط تنها چانی بود که میتونست بهمون بگه که اونجا چی دیده بود .
سوهو:من برم ببینم که چان حالش چطوره؟
کریس:بخاطر همین مهربانیاشه که من عاشقشم
یه دفعه همه ساکت شدیم که کریس برگشت یه دفعه همه زدیم زیر خنده خیلی وقت بود نخندیده بودیم ( مرسی کریس که خنده ما رو فراهم کردی البته وظیفتت بود)
سوهو
رفتم پیش چانیول خیلی تب کرده بود با این حال که بیهوش بود همش هزیون میگفت نمیفهمیدم چی میگفت فقط میگفت نه اون من نیستم نه نه نه ( کوفت نه نه نه پسره ی چالغوز😜)اومدم بیرون
اما:چیشد؟چطوره؟
کای یه دفعه گفت بچه ها نکنه این قضیه مربوط به چان باشه ها به سمت دی او برگشت و گفت دی او یادته دخترا زیر زمین بودند و هرچقدر سعی کردی در رو باز کنی ولی نتونستی ما هم میخواستیم در رو باز کنیم ولی نشد تا وقتی که چان اومد و در رو باز کرد در باز شد و ما مونده بودیم بعد گفتیم چانی زورش از مابیشتره دی او:اره اون موقع اینطوری بود
اسی:بچه ها کای راست میگه اون موقع که داشتیم احضار میکردیم وقتی که گفت قربانی یه چیزی به چان خورد ولی چان تعادلشو حفظ کرد چرا به ما نزد به چان زد.
سارا: این جا یه چیزی خیلی عجیبه فقطی چان اومد توی این خونه یه لحظه گیج شد و گفت اینجا چقدر اشناس؟
جسی بل
اما رفت توی اتاق پیش چانیول( هیییی اونجا چه غلتی میخواد بخوره 😈😱) همینطوری داشتیم فکر میکردیم که گفتم کسی اون روح رو ندیده همه:نههههههههه
.........................
جولیا
چانیول دو ساعت بیهوش بود واقعا ترسیده بودیم نمی دونستیم چکار کنیم میخواستیم ببریم پیش دکتر ولی وقتی که وارد خونه شدیم در به رومون بسته شد و هرکاری کردیم باز نشد .
دیگه واقعا نمی دونستیم چکار کنیم فقط تنها چانی بود که میتونست بهمون بگه که اونجا چی دیده بود .
سوهو:من برم ببینم که چان حالش چطوره؟
کریس:بخاطر همین مهربانیاشه که من عاشقشم
یه دفعه همه ساکت شدیم که کریس برگشت یه دفعه همه زدیم زیر خنده خیلی وقت بود نخندیده بودیم ( مرسی کریس که خنده ما رو فراهم کردی البته وظیفتت بود)
سوهو
رفتم پیش چانیول خیلی تب کرده بود با این حال که بیهوش بود همش هزیون میگفت نمیفهمیدم چی میگفت فقط میگفت نه اون من نیستم نه نه نه ( کوفت نه نه نه پسره ی چالغوز😜)اومدم بیرون
اما:چیشد؟چطوره؟
کای یه دفعه گفت بچه ها نکنه این قضیه مربوط به چان باشه ها به سمت دی او برگشت و گفت دی او یادته دخترا زیر زمین بودند و هرچقدر سعی کردی در رو باز کنی ولی نتونستی ما هم میخواستیم در رو باز کنیم ولی نشد تا وقتی که چان اومد و در رو باز کرد در باز شد و ما مونده بودیم بعد گفتیم چانی زورش از مابیشتره دی او:اره اون موقع اینطوری بود
اسی:بچه ها کای راست میگه اون موقع که داشتیم احضار میکردیم وقتی که گفت قربانی یه چیزی به چان خورد ولی چان تعادلشو حفظ کرد چرا به ما نزد به چان زد.
سارا: این جا یه چیزی خیلی عجیبه فقطی چان اومد توی این خونه یه لحظه گیج شد و گفت اینجا چقدر اشناس؟
جسی بل
اما رفت توی اتاق پیش چانیول( هیییی اونجا چه غلتی میخواد بخوره 😈😱) همینطوری داشتیم فکر میکردیم که گفتم کسی اون روح رو ندیده همه:نههههههههه
.........................
- ۴.۹k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط