{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۱۹
جسیکا

بعد یک ساعت چانیول به هوش امد . داشت تو تب می سوخت و دارو اثر نداشت. استیسی رفت از تو چمدونش یه چیزی در اورد و امد بالا سر چان .کتاب بود.
اما:استیسی الان داری چی میکنی؟
اسی:ورد میخونم
اما:مگه بلدی
اسی:یه چیزایی
بعد ۵ دقه اسی بلند شد و به محض بلند شدن اسی چان به هوش امد. من نمی دونم این چی بوده و کار ساز بود

اما

چان که به هوش امد یه هو داد زد :اون من نیستم و بلند شد هنوز گیج بود بچه ها رو صدا زدیم و همه امدن.
سوهو:این چطور به هوش امد?
سارا:اسی یه چیزی خوند بعد این به هوش امد
سوهو:استیسی چی خوندی
اسی:یه ورد که سال ها پیش مادر بزرگ دوستم یادم داد همین میخواستم امتحانش کنم.
کریس:اورین
استیسی یه نگاه دهنتو ببند به کریس انداخت و اونم بست
لوهان:خب الان واسه چی نشستید چهار روز دیگه مونده ها میدونید که
جولیا:ببین اقا پسر ما از تو مشتاق تریم از این جهنم خلاص شیم ولی میبینی که دوستت جالش خوب نیست پس لطفا حرف بیجا نزن
لوهانم خفه شد

کامیلا

ای جانم ابجی یعنی بد جور دهن لوهان رو بست هااا
من:بچه ها بیاین چند گروه شیم و خونه رو بگردیم چند نفرم اینجا بمونن چطوره
جسیکا:من و اما میمونیم بقیه برید
اسی:اما بیاد یکی از پسرا بمونه
اما:اونوقت چرا
اسی:چون دوتا دختر تنها توی یه خونه مرموز با یه پسر که شیش میزنه مسلما نباید تنها بمونن پس بهتره یه پسر بمونه
اما:باشه جسیکا مراقبش باش(یه جور میگه انگار ..........استغرا...)
گروه بندی کردیم دوتا دوتا و یه گروه سه تایی . اسی با اما وارد اتاق گوشه سالن شدن و ما هم جاهای دیگه
دیدگاه ها (۱)

پارت ۲۰شیومین بچه ها این قضیه به چانیول ربط داره ولی دقیقا ن...

پارت ۲۱استیسیاما تو همون حالت خیره شده بود به دختره که یکهو ...

پارت ۱۸جولیاچانیول دو ساعت بیهوش بود واقعا ترسیده بودیم نمی ...

پارت ۱۷رفتیم سراغ بچه ها قرار شد پنج نفر پیش اونا بمونن بقیه...

POV: monthly rest... بعد از تموم شدن کامبک و کنسرت هاتون، کم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط